|
|
| غلامحسین الهام، سخنگوی دولت نهم، در آخرین نشست خبری خود با خبرنگاران، اعلام کرده است، که « این دولت نوکر مردم است و ملت ارباب است » و اما شهردار و اعضاء شورای شهر یزد چی!؟ خود را نوکر مردم می دانند!؟ یا تاج سر مردم!؟
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| در آخرین روز از اولین ماه زمستان، مدتی پس از سفر مقام معظم رهبری به یزد، در روز بعد از عاشورا، و در غیاب دوربین شبکه تابان و مسئولین فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، اصحاب مطبوعات یزد، ناراحت و دلخور از کم لطفی و بی توجهی مسئولین استانداری و ارشاد نسبت به مطبوعات و خبرنگاران یزدی در هنگامه سفر رهبری به یزد، با گلایه های خود، از کوچه باریکی که به همت شهرداری یزد، هنوز آثار برف و یخ و «لغزندگی» را در خود «حفظ » کرده بود گذشتند، و به دیدار صدوقی رفتند، و سخت از «فلاح زاده» و «عجمین» انتقاد کردند.
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| آبدارچی که نمی خواهد جای وزیر باشد!

ادغام وزارت «معادن و فلزات» با «صنايع» اشتباه بود
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| و حسین را شمشیر کهنه ناآگاهی کشت!
در پهنای گسترده شب شب پرستان! در تاریکترین تاریکی! در سیاهترین سیاهی! در خاموش ترین خاموشی! در فصل سکوت و سکون و وحشت!و در حساسترین لحظه عمر تاریخ! حسین! می بیند و حرکت می کند!
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| سیمان کدام پروژه دولتی در یزد، سر از بازار آزاد درآورده است!؟
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| چه مرثیه ای بر مرگ خاموش یک مادر و دو فرزند می توان نوشت!؟
امشب دیگر دختر «بیگناه» چهار ساله شهر من، نقاشی نمی کشد!
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| حمایت اصولگرایان و اصلاح طلبان یزد از سه داوطلب برای برنده شدن یک نماینده
صدرالسادتی- محصل همدانی- شایق
رضوی- کلانتری- تشکری
حسن پاکنژاد، در طیف اصولگرایان قرار می گیرد یا اصلاح طلبان!؟
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| دختر دانشجوی غیربومی دانشگاه آزاد میبد، چرا کشته شد!؟
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| دخمه «تخریب» و «بلعیده» می شود!؟
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
در این برف و سرما و یخبندان، گنجشگ های گرسنه، صدایتان می زنند، گنجشگ ها را فراموش نکنید. آنها در این برف و سرما و یخبندان، دانه می خواهند.
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| بودجه چهار میلیارد تومانی صفار هرندی، برای برنامه های عاشورائیان فجرآفرین
سینه زنان، از زیر علم امام حسین(ع) به زیر علم ارشاد دولت نهم می روند!؟
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| ضابطه مندی، در دستور کار «استان» قرار گرفت
روزنامه جمهوری اسلامی، در ستون جهت اطلاع خود خبر داد که: فلاح زاده استاندار يزد، كار انتخابات را با ضابطه مند كردن اعضاي ستاد بازرسي استان یزد آغاز كرد. تعدادي از اعضاء ستادهاي انتخابات (ستاد بازرسي استان ) كه براي شركت در جلسه گردهمايي توجيهي و آموزشي دعوت شده بودند، به دستور فلاح زاده استاندار يزد از ورود به جلسه محروم شدند . استاندار يزد علت اين دستور را تاخير بيش از 15 دقيقه دانست . فلاح زاده گفت تاخير در آمدن به جلسه توهين به افرادي است كه راس ساعت در جلسه حضور مي يابند. اين اقدام استاندار يزد بايد سرمشقي براي همه مسئولان باشد.
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| حسین سعادتمند، نوحه خوان باسابقه هیئت و محله فهادان، در مصاحبه با یزد فردا، ضمن گلایه از دستگاههای دولتی نظارت کننده، و کسانی که برای دولتی شدن هیئت ها تلاش می کنند، از اختلاف و چند دستگی در هیئت عزاداری فهادان می گوید، و برای حل اختلاف و ایجاد اتحاد دوباره، توپ را به زمین «صدوقی» انداخته و می گوید:
... بعد از خدا و آقا امام حسین (ع) تنها اميد ما به آقای صدوقی، نماينده مقام معظم رهبري در استان است، كه با درايت و مديريت ايشان، اتحاد به محله ما برگردد؛ و دستگاههاي دولتي، در حد قانون، نظارت خود را انجام دهند، و از تهديد و زور براي اداره كردن امور استفاده نکنند، و در هر صنفي، بايستي از كاردان آن استفاده شود، و رئيس هنرمندان شهر را نمي توان يك راننده بلدوزر گذاشت، كه خود نشان از عدم شناخت هنرمندان است.
و اما! آیا صدوقی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان، وظایف سازمان تبلیغات اسلامی و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی را بعهده گرفته، و با میانجیگری، مشکل هیئت فهادان را حل خواهد کرد!؟
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| مداحان، چگونه اسلام و حسین را شناخته اند؟
نیم دانگ صدا و مقداری پررویی و کمی حماقت و جسارت و اندکی هنر مردم فریبی، این تمام سرمایه بسیاری از نوحه خوانان و مداحانی می باشد، که سعی دارند با حرکات نمایشی و بغض های دروغین و جعلیات و خرافات، شور و احساسات مردم را در مراسمهای گوناگون مذهبی برانگیزند، و ازین طریق و بخاطر کشته شدن حسین بن علی و یارانش در صحرای کربلا، کسب درآمد و منفعت نمایند...
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| هیئت سینه زنی فهادان، دولتی می شود!؟
در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، حسين سعادتمند، نوحه خوان معروف شهر و محله فهادان یزد، دلگیر از وضعیتی که برای هیئت فهادان بعد از مرگ مرحوم سخندان پیش آمده، در پنجاه و شش سالگی، پای صحبت یزد فردا می نشیند، و پس از سالهای سال مداحی و نوحه خوانی از هیئت جنگل تا هیئت فهادان، می گوید:
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| دوره تومارسازی و مشت و هیاهو گذشته!
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| وجود سرو سبز چند هزارساله در ابرکوه، اثباتگر ریشه دار بودن فرهنگ و تمدن کهن در ابرکوه محروم و دور از مرکز استان می باشد، چرا که صدها نسل، در گذر زمان و تاریخ و برهوت خشک کویر، با فرهنگی ریشه دار و عشق به ایران همیشه ماندگار، این سرو را از گزند حوادث حفظ کرده و به امروز رسانده اند.
ابرکوه تشنه عدالتی که سالهای سال، گرفتار در حلقه کویر، به محرومیت و کمبود عادت کرده بود، امروز بخود می بالد و افتخار می کند، که قرعه میزبانی از رهبر، بنام او افتاده است، پس باشد که در راستای عدالت و محرومیت زدایی، شاهد توجه بیشتر مسئولان و مدیران استان به ابرکوه، و دیگر شهرهای محروم استان یزد باشیم، و فراموش کنیم، که استاندار یزد، اهل ابرکوه می باشد.
تبصره اول: خطر مارقین و قاسطین و ناکثین را جدی بگیریم!
تبصره دوم: چه کسانی و با چه اهداف و انگیزه ای در بعد از سفر، جو سازی و جریان سازی می کنند!؟
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| کارمند رسمی ارشاد را بعنوان نماینده هنرمندان استان برای دیدار منتخبان استان با رهبری، چه کسانی و بر مبنی چه اصولی گزینش و انتخاب کرده بودند!؟
فردی که بعنوان نماینده هنرمندان استان یزد، در جمع منتخبان، با رهبری سخن گفت، و از فرصت پیش آمده، برای از درد هنرمندان گفتن استفاده نکرد، نماینده هنرمندان شهر و استان بود!؟ یا نماینده تفکر حاکم بر ارشاد و استانداری یزد!؟
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| مرگ در سرمای زمستان
جسد یخ زده شاعر و منتقد و روزنامه نگار شیرازی که شنبه «پیدا» شده بود، دوشنبه بخاک سپرده شد!
علیرضا نسیمی، شاعر و منتقد و روزنامه نگاری که چند شب پیش، در دی ماه سرد امسال، شب هنگام در اطراف یکی از روستاهای شیراز، در سرما و تنهایی، از سرما یخ زده و مرده را هیچگاه ندیده و اثر و نوشته ای از او نخوانده و او را نمی شناسم، حتی نمی دانم چند سالش بوده! و نوشتن را کجا و چگونه آغاز کرده، اما در این «سرما» و «تنهایی» او را سخت حس و باور می کنم، خبر مرگ و چگونه مردنش را بطور اتفاقی در «ایسنا» با تیتر شاعر و روزنامهنگار جوان شيرازي درگذشت خواندم، و با خود می گویم، که ای کاش، این خبر را ندیده و نخوانده بودم... روحش شاد باد
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|

ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| هیچکس از درد مردم، با رهبر نگفت!؟
هیچکس، در دیدار رهبری با منتخبان استان یزد، از درد و خواست جوانان و مردم، با رهبر انقلاب سخن گفت!؟
مردم درد نداشتند!؟ یا منتخبان ارشاد و استانداری یزد برای دیدار با رهبری، از درد و خواست مردم خبر نداشتند!؟
براستی! دعوت شدگان اهل بازار و اصناف و صنعت و شعر و پزشکی را برای دیدار رهبری با نخبگان یزد، که بسیاری در دیدار با رئیس جمهور نیز انتخاب شده و شرکت و صحبت نموده بودند؛ چه کسانی و بر چه اساسی، گزینش و انتخاب و دعوت کرده بودند!؟
بهرحال گزارشگران و خبرنگاران غیر یزدی ایرنا و ایسنا و مهر که برای تهیه خبر و گزارش از تهران به یزد اعزام شده بودند، گزارش دیدار منتخبان یزد با رهبری را گزارش و مخابره کرده اند، تا ثابت کنند، یزدی که نخبه و منتخب و فرهنگ و هنر و خانه مطبوعات و رسانه دارد، خبرنگار و گزارشگر و عکاس ندارد، که اگر داشت ...!
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
گزارش خبرنگاران ایرنا و ایسنا تهران! از دیدار رهبری با منتخبان! یزد
آنجا که نمایندگان بازار و اصناف و کارخانه داران بودند و صحبت کردند؛ نمایندگان مطبوعات و سایت ها و منتقدان و اهل قلم کجا بودند!؟
رهبر انقلاب در دیدار با منتخبان یزد
هنر هنر، آن است که خودش، خودش را نشان دهد
نخبگان در عرصه های مختلف، باید با اتکاء به توانایی ها و حفظ استقلال و عزت خود، حرکت در مسیر پیشرفت را بدون مایوس شدن در برابر سختی ها ادامه دهند و متوقف نشوند
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| یزد، نه تشنه آب، که تشنه عدالت است
رهبرم!
به دیار دود و دیابت و سکته و سرطان، به دیار آتش و توفان، سنگ و فولاد، فرش و کاشی، سکه و شیرینی، خشت خام و رابطه، به شهر بانک و بنگاه و کوره و مدارس طبقاتی، به دیار فقر و ثروت و تبعیض و نابرابری، به دیار سابق قنات و قنوت و قناعت، به شهر حسینیه و مسجد و دانشگاه و بیمارستان و کتابخانه، دیاری که زمانی زندان سکندر و زمانی دارالعباده بوده، و اینک، گرفتار تشریفات و تجملات و سوء مدیریت، با طرح «دولتی» و «ارشادی» احیاء دارالعباده، در جستجوی بازیافتن هویت خویش است، خوش آمدید!
رهبرم!
یزد تشنه است! اما نه تشنه آب، که همچون بسیاری از شهرهای ایران، تشنه عدالت است! تشنه قانون و مدیریت و برنامه و شایسته سالاری!
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| گلایه و انتقاد دانشجویی که جایش را غیر دانشجویان گرفته بودند
اگر رئیس دانشگاه، روحیه انقلابی و جهادی داشت، می آمد بیرون و جایش را به دانشجوی دیگری می داد!
من یکی ازدانشجویانی هستم که امروزصبح به دانشگاه یزد رفتیم تا رهبرانقلاب را زیارت کنیم. من قبلا ازطریق دانشگاه ثبت نام کرده بودم. حالا بشنوید از ماجرای امروز:
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| با توجه به شناختی که رهبر انقلاب از مردم یزد داشتند؛ صرفه جویی و عدم اسراف و ریخت و پاش نکردن و قناعت و روحیه ضد اشرافی گری مردم یزد، را مورد تاکید و توجه قرار داده، و با ظرافت و تیز بینی خاصی، در اجتماع عظیم مردم یزد، به نکته ظریف و مهمی که بسیاری از مدیران و مسئولان استان، در این سالها، با دامن زدن به اشرافی گری و ترویج تشریفات، آن را از یاد برده و فراموش کرده اند، اشاره نمودند.
باشد که مدیران و مسئولان شهر و استان، به این نکته مهم توجه کرده، و صرفه جویی و عدم اسراف کاری و ریخت و پاش را در سرلوحه برنامه های خود قرار دهند.
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| خیابانهای یزد، تا به امروز، اینچنین شور و هیجان و جمعیتی را بر خود ندیده بودند، و این نه از تاثیر پرهزینه و اسراف آمیز بنر و پلاکارد و پوستر و رنگین نامه های مطبوعاتی و تبلیغاتی، که بخاطر عشق مردم یزد، به رهبر انقلاب بود.

امروز، در خیابانهای منتهی به میدان امیرچقماق یزد، دریای خروشان جمعیت، ساعت ها برای دیدار رهبر، منتظر ایستادند، و با حضور و فریاد های عاشقانه خود، عشق را نشان دادند و معنا کردند، و فریاد زدند.

امروز، «احسان جوان» که بخاطر مدیریت صحیح مسئولین فرهنگی و رسانه ای یزد، نامه و کارت نداشت، نتوانست تصویرهای توفانی را از دریچه ذهن خود ثبت کند، چرا که ورود دوربین، به حریم دریا ممنوع بود، و اما! چشمان مبهوتش، جمعیتی را در خیابانهای یزد دید، که پدرش هیچگاه ندیده بود.
او که با «اتوبوس» رفته بود، وقتی «پیاده» برگشت، از موج و دریا و تکان و گمشدن گفت، و این «رنج» و «شور» و «بهتی» بود که هیچوقت تابحال تجربه و حس نکرده بود.
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| ابرکوه، با خاتم و طبس و بافق و میبد و اردکان و مهریز چه تفاوتی دارد!؟
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| دوباره قلبم گرفته است! درد می کند
در امتداد شب، سخت زخمم می زنند، تا زخمی و تلخ، با درد بنویسم، اما با جان شیفته ای که برای شیفته بودن، محتاج زخم و درد و رنج است، برای او که همه غرورم است، از درد «تلخ» و «شیرین» انتظار می گویم!
رفتن با پای زخمی! نوشتن با دست زخمی! دیدن با چشم زخمی! گفتن با لب زخمی! اندیشیدن با ذهن زخمی! و عشق ورزی با قلب زخمی! آسان و ساده نیست، اما! می شود با پای زخمی در سنگلاخ رفت، با دست زخمی بر سنگها نوشت، با لب زخمی در سکوت فریاد زد، با چشم زخمی در تاریکی دید، با ذهن زخمی در سحر اندیشید، و با قلب زخمی عشق ورزید تا خود صبح! و این، راه جانهای آزاد عاشق است.
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| نخبگان فرهنگ و هنر یزد را برای دیدار با رهبری، چه کسانی انتخاب می کنند!؟
روزنامه های «اطلاعات» و «اعتماد» و «آفتاب یزد» و «جمهوری اسلامی» در راستای عشق به ولایت و بدون شعارهای حزبی و آگهی تجاری و چشمداشت مادی، ویژه نامه سفر چاپ می کنند!
متن پیام هنرمندان یزد را کدام «نویسنده» می نویسد و کدام «هنرمند» قرائت خواهد کرد!؟
اسامی هفتاد نفر از نخبگان فرهنگ و هنر استان یزد، از طرف اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، به استانداری یزد اعلام شد، تا در روز دیدار نخبگان با مقام عظمی ولایت، حضور داشته باشند.
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| بسیار امید داریم، که متعصبان و متحجران و سیاست بازان و فرصت طلبان و نامحرمان، این شب نوشته تنهایی ادامه دار را نبینند و نخوانند، چرا که، رهبری که من شناختم، با رهبری که آنان شناخته اند، بسیار تفاوت دارد.
رهبری که «من» شناختم
جان شیفته و جانهای شیفته
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| ستاد استقبال دولتی یا مردمی!؟
چه کسانی بین رهبر و مردم قرار می گیرند و فاصله ایجاد می کنند!؟
«عشق» تبلیغ کردنی و فروختنی و خریدنی نیست
موسسات تجاری و سرمایه داری، با چه مجوز و منظوری ، نامشان را در کنار تصویر رهبر «تبلیغ» و «مطرح» می کنند!؟
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| وقتی بعد از یک نوسان بی موقع برق، ناگهان رایانه سوخت، سوختن رایانه را به فال نیک گرفته، بهانه کرده و با خود گفتیم، دیگر با این قلب خراب، در این «سرما» و «زمستان» و در این دیاری که نقد و انتقاد، خریدار و خواهان ندارد، نمی نویسیم، و اما در فصل و هنگامی که «او» به «کویر» می آید، مگر می توان ننوشت و از دردها و رنج ها و غریبی «فرهنگ» در غربت کویر، با «رهبر» نگفت!؟
رهبری که «من» شناختم
یزد نه تشنه آب، که تشنه عدالت است
به رهبر هم می شود دروغ گفت!؟
و...
نانوشته هایی هستند، که اگر «بشود» و «بگذارند» ، باید، به بهانه سفر «رهبر» نوشت!
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| چه کسانی «مدعی» و «پرت» هستند!؟
تبدیل معضل به مسئله با فرضیه
ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
| در آستانه دو روز تعطیلی و سفر مقام معظم رهبری به یزد، جلسه و نشستی تحت عنوان هم اندیشی اصحاب فرهنگ یزد، با حضور صدوقی و فلاح زاده و نماینده دفتر مقام معظم رهبری و جمعی از مدیران و مسئولان فرهنگی و اصحاب رسانه و مطبوعات، ساعت هشت شب پنجشنبه، در جوار دفتر کار «گرم» استاندار، در استانداری یزد برگزار شد، و در این نشست شلوغ دو ساعته، که بجای حظیره و دفتر امام جمعه، در استانداری برگزار شده بود، بدون ارائه تعریف جامعی از «فرهنگ» و «هنر» و «دارالعباده» و نادیده گرفتن شرایط و موقعیت فعلی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی یزد، در رابطه با مهندسی فرهنگی دارالعباده، شعارهای لازم داده شد، و اما! دغدغه های مهم رهبری را با تعارف و شعار و چاپ و نصب بنر و پلاکارد و پوستر و رنگین نامه های تبلیغاتی چند منظوره و برگزاری نشست های دولتی نمی توان رفع کرد، پس باشد که برای شروع مهندسی فرهنگی و مظلومیت زدایی از فرهنگ، دغدغه های رهبری را به گونه ای دیگر نگاه کرده، جدی بگیریم، و به رهبر فرزانه، راست بگوییم و دروغ نگوییم!
در حاشیه طرح احیاء فرهنگ دارالعب |