| جنایتکاری در لباس باغبان
چهار بار قصاص، یک بار اعدام، محکومیت است یا مجازات؟!
جنایتکار خونسرد و «ظاهر فریبی» که در لباس باغبان، در «نهالستان» شهرداری، چهار پسر نوجوان تفتی را پس از اذیت و آزار، خفه کرده و وحشیانه به قتل رسانده بود، بخاطر جریحه دار نشدن «احساسات» جامعه و افکار عمومی، پشت درهای بسته، بصورت غیرعلنی محاکمه، و به چهار بار قصاص و یک بار اعدام در محل ارتکاب قتل «محکوم» شد، محکومیتی که محکومیت است و مجازات نیست، چرا که یکبار مردن، برای قاتلی که اینگونه تلخ و درناک، چهار نوجوان را با جلب اطمینان، فریب و آزار داده و به قتل رسانده، مجازات نیست، و اما! آیا این آخرین حادثه و اتفاق و فاجعه است؟!
سالها پیش، مورد مشابه دیگری با تعداد قتل بیشتر در یزد اتفاق افتاد، که قاتل پس از محاکمه، در چهارراه مهدیه یزد، بدار کشیده شد، هیچگاه بخاطر شدت حادثه و جریحه دار شدن افکار عمومی جامعه، علل آن دختر بچه دزدیها و تجاوز و قتل، ریشه یابی و بررسی نشد، و جوان مجردی که «جان» چندین دختربچه کودک و نوجوان را پس از تجاوز گرفته بود، داغ نوجوانان را بر دل داغدار خانواده ها بجا گذاشت، و اعدام گشت، و مردم نیز، به مرور زمان آن حادثه «تلخ» را فراموش کرده و از یاد بردند.
اینک سالها پس از آن حادثه فجیع و تلخ، افکار عمومی و جامعه، با قاتلی روبرو است، که مجرد نیست و متاهل و دارای دو فرزند «دختر» و «پسر» خردسال می باشد. در موارد قبلی که از «اصقر قاتل» شروع شده و به «بیجه» رسیده است، قاتلین جنایتکار، مجرد بوده و زن و فرزند نداشته اند، اما «عبدالزهرا» که در لباس باغبانی و با ظاهری موجه و فریبنده، با خونسردی چهار نوجوان را پس از تجاوز به قتل رسانده، خود «پدر» بوده و فرزند کوچک داشته است، و مهمترین بعد این قضیه شوم، همین نکته تلخ می باشد، که چه عاملی باعث شده، تا این جنایتکار، با قساوت قلب تمام، اینگونه عمل شنیع و غیرقابل دفاعی را انجام دهد؟!
عقده و حسد و کینه و حقارت و شهوت، تا چه حد در پدید آمدن حادثه نقش داشته اند، و قاتل چگونه توانسته که به این درجه از پستی سقوط کرده و چهار نوجوان و دو برادر را خفه کند؟!
جنایتکار باغبان، در تاریخ «جنایت» ایران یک استثناء است، او که در جامعه قواعد اجتماعی را بخوبی رعایت کرده و خود را مقید و مذهبی و متدین نشان می داده، در خلوت و دور از چشم جامعه، تمام قواعد انسانی و اخلاقی و مذهبی را زیر پای گذاشته و براحتی و در یک مکان متعلق به شهرداری، با احساسات مردم یک منطقه و جان چهار کودک و آینده چندین خانواده بازی می کند.
و اما چرا؟! براستی قاتل این چهار کودک بیگناه، جانی و جنایتکار بدنیا آمده بوده است؟! یا اینکه در روند تربیت به این نقطه رسیده است؟! جنایتکار باغبان اولین قتل را در 27 سالگی و چهارمین قتل را در 31 سالگی انجام می دهد، درست در زمانی که زن و فرزند داشته است، و حال یا باید تجاوز و قتل های فاش نشده ای در قبل از اولین قتلی که در تفت انجام داده وجود داشته باشد، یا اینکه حادثه از نگاه دیگر که بسیار مهمتر می باشد بررسی شود. سوال مهمتر از قتل، زمان قتل است، چرا که اگر قاتل بیماری روحی و عقده جنسی و کینه و نفرت و دوران کودکی سختی داشته است، چرا در زمان مجرد بودن مرتکب تجاوز و قتل نشده است؟!
|