تبليغاتX
 
 
توفان یزد
توفان یزد
       

آذریزدی، دوباره باز گریه و گلایه می کند

توهین آذر یزدی به یزدی ها

آذر یزدی جواب محبت مسئولان یزدی را داد!

مهدی آذر یزدی، پیرپسری که بچه ندارد و پدر ادبیات کودکان ایران شده است، و چندین سال پیش در زمان اصلاحات، بنا به دعوت و برنامه ریزی «مهندس سفید» و «کاظمینی» به یزد آمد و مورد نوازش و تکریم فراوان قرار گرفت، و توسط مسئولان شهر و استان و با بودجه دولتی، خانه ای برای او «تهیه» و خریداری، و خیابان و کتابخانه ای هم به نام او نام گذاری شد، و چندین بار، بدون پرداخت کوچکترین هزینه ای در بهترین بیمارستانهای «خصوصی» یزد بستری و درمان گشت، اینک! صحبت ها و گفته های گذشته خود در یزد را فراموش کرده و دور از یزد و در تهران، آبروی یزدیها را سر چوب کرده و به ایسنا می گوید « بخاطر تنهایی از یزد فرار کردم» و « الان زندگی من نباید اینطور باشد که پول دوا و درمان نداشته باشم!» براستی! آذر یزدی، خانه و هدایای یزدی ها را چه کرده!؟ کدام دکتر و بیمارستانی در یزد، از او پول دارو و درمان خواسته و گرفته است!؟ یزدی ها چه باید برای او انجام می داند که نداند!؟

دیدار ایسنا با آذر یزدی

راوي «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب»‌ كه دوران نقاهت را پس از مرخصي از بيمارستان در منزل پسرخوانده‌ خود در كرج مي‌گذراند، در ديدار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، هم از تنهايي و روزگار گله دارد و هم مي‌گويد كه راضي است و كاري نمي‌توان كرد.

او به اين اشاره مي‌كند كه دوستان غايب زيادي در سراسر ايران دارد، اما مي‌گويد: الآن زندگي من نبايد اين‌طور باشد كه پول دوا و درمان نداشته باشم. در اين سن و سال و با اين وضع بايد پرستار داشته باشم.

آذريزدي كه چند سال پيش هم براي زندگي از يزد به كرج آمده و دوباره به شهرش(!!) بازگشته، درباره‌ آمدن اين‌بارش مي‌گويد: تنها بودم و نمي‌توانستم خودم را اداره كنم. اين شد كه از يزد فرار كردم و به اين‌جا (‌منزل پسرخوانده) پناه آوردم، كه به من محبت زيادي دارند. اما وقتي رسيدم، حالم بد شد و يك هفته‌اي در بيمارستان بودم.

او مي‌گويد كه از زندگي طلب‌كار است و به هيچ‌كس بدهي ندارد. ‌همش خدمت كردم، هميشه صرفه‌جويي كردم و سوختم. هرگز جز مهماني و اين‌جا، غذاي خوب نخوردم. لباس خوب نپوشيدم. بعضي‌ها به‌خاطر صرفه‌جويي مي‌گويند خسيس‌ام، اما وقتي درآمد ندارم، صرفه‌جويي مي‌كنم. ولي بدنام نشدم، بدي نكردم و الهي شكر!

اين نويسنده‌ پيشكسوت كودكان و نوجوان كه كتاب‌هايش را چندي پيش به كتابخانه اهدا كرده بود، ‌٥٠٠هزار تومان بن كتاب مي‌گيرد و ‌٥٠٦هزار تومان كتاب مي‌خرد؛ كتاب‌هايي را كه لازم داشته، مثل فرهنگ لغت.

همچنان تنها لذت زندگي‌اش، كتاب خواندن است و مي‌گويد: سرم را كه توي كتاب مي‌كنم، مثل يك آدم مست، دنيا روي سرم خراب مي‌شود. اين تنها لذتي است كه مي‌شناسم.

اين روزها بيش‌تر كتاب‌هاي مربوط به پيري را در زمينه‌ روان‌شناسي، تغذيه‌ و دارو مي‌خواند. كتاب آشپزي «از سير تا پياز» نجف دريابندري و فهيمه راستكار را هم در كتابخانه‌اش دارد، كه آن‌ را بسيار مفيد و از كتاب رزا منتظمي هم بهتر مي‌داند.

آذريزدي همچنين شرط كتاب‌خوان شدن را برداشتن مميزي عنوان مي‌كند.

اما نام اين نويسنده هميشه همراه است با «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب»... مي‌خواسته براي بچه‌هايي كه مثل خودش كتاب نداشته‌اند، كاري بكند، كه اين قصه‌ها را مي‌نويسد.

اولين جلد مجموعه را سال ‌١٣٣٥ منتشر مي‌كند كه با گذشت سال‌ها همچنان مورد توجه است. مي‌گويد، با اخلاص كار كرده كه كارهايش ماندگار شده‌اند.

بيست و سه عنوان كتاب براي بچه‌ها نوشته و تصحيح «مثنوي» مولوي را انجام داده كه تأكيد مي‌كند، برايش ادعاي زيادي هم دارد.

مهدي آذريزدي كه ازدواج نكرده است، خاطره‌اي را بازگو مي‌كند از سخنراني در يك دبيرستان دخترانه. آن‌جا به پرسشي درباره‌ ازدواج نكردنش دو پاسخ داده؛ يكي شوخي و ديگري جدي. شوخي اين‌كه: من با زن ديوانه نمي‌توانم زندگي كنم؛ چرا كه زن اگر عاقل باشد، زن من نمي‌شود! و جواب جدي اين‌كه: پيش نيامده؛ با استناد به اين گفته‌ آناتول فرانس كه پيشامدهاي حساب‌نشده‌ زندگي، خدايان روي زمين‌اند.

به گزارش ايسنا، پيرمرد ‌٨٥ساله‌ متولد محله‌ خرمشاه يزد، تكيه‌گاه اين روزهايش را از سال‌هاي ‌١٣٢٧، ‌١٣٢٨ دارد. زماني در يك عكاسي كار مي‌كرده و يك پسربچه‌ هفت، هشت‌ساله‌ بي‌سواد براي كار آن‌جا مي‌رود. وقتي به‌خاطر سواد نداشتن، نااميد از گرفتن كار روي پله‌ها گريه مي‌كرده، آذريزدي با پيشنهاد همكارش، او را پسر خود مي‌داند. بهش گفتم پسر من و حالا بچه‌هايش به من مي‌گويند پدربزرگ.

از كوچه پس‌كوچه‌هاي محله‌ خرمشاه يزد و ديوارهاي كاهگلي تا گوهردشت كرج در دل اين پاييز سرد، همسفر تنهايي شده تا از تنهايي فرار كند، با دوستان غايبي كه همسفر داستان‌هايش شده‌اند و عنوان مي‌كند، گاهي يك تلفن‌شان قند توي دلش آب مي‌كند.

هرچند بي‌حوصله‌ است و مي‌گويد حوصله‌ رفتن و آمدن و گزارش ندارد، اما با روي باز و شوخي‌هاي هميشگي‌اش پذيراي‌مان شد و به يادگار نوشت: «من هميشه اين مشكل را دارم كه وقتي مي‌خواهم چيزي بنويسم، انقدر حواسم پرت مي‌شود كه از هميشه بدتر مي‌نويسم. درست مثل حالا كه اصلا هوش و حواسم را گم كرده‌ام. عيبي هم ندارد. زندگي پر از اين پست و بلندهاست. همش هم خوب است. مهدي آذريزدي ‌٢١/٩/٨٦ »


بنام حق

صفحه نخست
ارتباط با من
نوشته هاي خاک خورده

آرشيو وبلاگ
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

پیونــــــــدها

شب نیوز
شوق دات کام
فـــرياد در شب
ایران من
شب های دیوونگی(امیر تنها)
کندیمیز
برگزیده های یک روزنامه نگار(تبریز)
اخبار روزگیلان
احمدی نژاد
قالیباف
انجمن قلم دهدشت
مردم یار
جامعه شناسی
لغت نامه دهخدا
اعتیاد
دنیای ما
داور
حادثه آن لاین
پلیس
عبرت نیوز
سی نما
یزد فردا
ایرنا- یزد
ایسنا- یزد
برنا نیوز
بنیاد باران
آموزش انگليسي راهنمايي
سراج
صنايع نيوز
مركز هنرهاي نمايشي
سرمايه
آفتاب يزد
كارگزاران
هفته نامه آئينه يزد
هفته نامه بشارت نو
پايگاه اطلاع رساني دولت
شهروند امروز
پیوندهای شب نیوز
پستو- يزد بدون آ؟
بلاگفا

پیوندهای روزانه
عبادت، بجز خدمت خلق است؟!
بازار در مقابله با احمدی نژاد و عدالت!
و علی هنوز هم تنهاست!
نامه ای برای امشب!
ایران من، تو بمان. عشق هرگز نمی میرد!

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

سایت خبری شب نیوز