| وقتی بعد از یک نوسان بی موقع برق، ناگهان رایانه سوخت، سوختن رایانه را به فال نیک گرفته، بهانه کرده و با خود گفتیم، دیگر با این قلب خراب، در این «سرما» و «زمستان» و در این دیاری که نقد و انتقاد، خریدار و خواهان ندارد، نمی نویسیم، و اما در فصل و هنگامی که «او» به «کویر» می آید، مگر می توان ننوشت و از دردها و رنج ها و غریبی «فرهنگ» در غربت کویر، با «رهبر» نگفت!؟
رهبری که «من» شناختم
یزد نه تشنه آب، که تشنه عدالت است
به رهبر هم می شود دروغ گفت!؟
و...
نانوشته هایی هستند، که اگر «بشود» و «بگذارند» ، باید، به بهانه سفر «رهبر» نوشت!
|