| وقتی گاهی مجبور به سانسور و عدم انعکاس نظرات کاربران می شویم، و واهمه پیدا می کنیم که بعضی از نظرات را تائید کنیم، از «قلم» و از «خدا» و «مردم» خجالت می کشیم، و اما خود را با این مصلحت، توجیه کرده و تسکین می دهیم، که هر راستی را نباید گفت، و هر حقیقتی را نباید عریان نشان داد؛ و باید صبر کرد، و براستی خود خوب می دانیم، که به خود، چه زیبا دروغ می گوییم!
در رابطه با مطلب« سمیه را «عشق» کشته است یا جنون!؟» نظرات زیادی ارسال شده، که درج نمی شود، و اما یکی از کاربران، در میان شرحی که نوشته، یک سوال کوچک ساده طرح کرده:
آیا این بار چاقو دسته خود را خواهد برید یا خیر!؟
و ما بخاطر خدا و حقیقت و عشق و آن دختر غریب، از صدوقی و مسئولان قضائی و سیاسی و انتظامی استان می پرسیم:
خون دختر غریب دانشجو، دامن یزد و یزدیها را خواهد گرفت!؟
|