| وقتی «هستی» کوچولو، سیزده را با «آزادی» در پارک «آزادگان» در می کند
وقتی در روز دوازدهم فروردین و روز «جمهوری اسلامی»، به «هستی» کوچولو وعده دادیم که او را به «پارک آزادگان» یزد،( باغ سابق صراف زاده) خواهیم برد، از خوشحالی جیغی کشید و چون هنوز به دبستان و دبیرستان و دانشگاه نرفته و در دوران «آمادگی» بود گفت: پارک آزادگان، یعنی اینکه در آن پارک آزاد هستیم و می توانیم آشغال بریزیم و هر چی که خواستیم بازی کنیم و ...
هیچوقت فکر نمی کردم که هستی کوچولو، با این سن کم و در شش سالگی اینگونه به آزادی بیندیشد و پارک آزادگان را سمبل آزادی بداند، و آزادی را اینگونه معنی کند؛ و اما سرانجام، روز سیزده فروردین و وقت «عمل» به «وعده» رسید و غروبگاه «سیزده» دست او را گرفته و پیاده بسوی پارک آزادگان حرکت کردیم. برای اینکه طول مسیر برایش نزدیکتر شود شروع کرد با صدای بلند به شمارش اعداد و وقتی به عدد صد رسید و فهمید که بعد از صد، عدد صد و یک هست تعجب کرد، و اما هنگامی که در ادامه کشف و شهود خود به شماره دویست رسید، از او خواستم دوباره از یک شروع کند، شاید هنوز برای او زود بود که بداند بعد از دویست هم عددی هست!
در میدان «بی نظم» و «قاعده» ابوذر که در حلقه شلوغی و بانک ها محاصره شده بود، هستی کوچولو را به یک بستنی قیفی میهمان کردیم و وقتی بستنی فروش، با یک تقلب آشکار، زیرکانه، بستنی را بجای ته قیف از لبه قیف پر کرد، فهمیدیم که به پارک آزادگان نزدیک می شویم، بستنی فروشانی با زیر پا گذاشتن اخلاق و قانون، راه کسب سود را در فریب کودکان دیده اند و اینگونه است که بسیاری از کودکان، با یک بستنی قیفی سیر نمی شوند!
نرسیده به پارک آزادگان، هستی کوچولو با دیدن دختران زیبایی که مانتو تنگ پوشیده بودند پرسید: چرا بعضی از دختران آرایش می کنند و تیپ بیرون می آیند!؟ در ورودی پارک آزادگان، هستی کوچولو وقتی بوی «عطر» دختران «تیپ» بزرگ را «شنید» ، رو سری کوچکش را از سر برداشت و به من داد و گفت: وقتی بزرگ شدم شوهر نمی کنم، چون شوهر به آدم «گیر» می دهد و آرایش می کنم و تیپ بیرون می آیم ... «هستی کوچولو فکر می کرد فقط زنان و دخترانی که شوهر ندارند آرایش می کنند!) از استخر پارک که رد شدیم هستی کوچولو ناگهان پرسید: چرا بعضی از دختران آرایش می کنند و تیپ بیرون می آیند!؟
به محل سابقی که وسایل بازی پارک در آن بود رسیدیم، با تعجب دیدیم به همت شهرداری و شورای شهر و سازمان پارکها و فضای سبز یزد و در راستای تحقق عدالت اجتماعی! و ایجاد کسب درآمد برای بخش خصوصی، جای تاب و سرسره مجانی را پارک پولی بادی گرفته و صف خرید بلیت هم تشکیل شده، هستی کوچولو را با «وعده» از بازی در پارک بادی منصرف کرده، او را به سمت یک سرسره و یک تاب و یک الاکلنگ که در قسمت دیگری از پارک و در تاریکی! میان درختان نصب شده بود بردیم، و وقتی هستی کوچولو با سرعت از سرسره بلند پارک پائین آمد، ناگهان با دست به روی شن ها شیرچه رفت و پایش ضرب دید، زیر سرسره چاله بود و هیچکدام از مسئولین شهر و پارک، این چاله ها را ندیده بوده و اگر دیده بودند هم بفکر پر کردن چاله نیفتاده بودند.
هستی کوچولو همچنان که نگاهش با حسرت به پارک بادی بود، با آزادی در پارک بازی کرد، راه رفت، دوید، و با وعده یک روز دیگر همچون گذشته بسادگی «فریب» خورد و اما قرار شد که به جای پیاده به خانه برگشتن، با اتوبوس واحد برگردیم، بیرون پارک آزادگان، اتومبیلهای زیادی در ایستگاه اتوبوس واحد پارک شده بود، و چند اتومبیل نیز دوبله پارک کرده بودند، در فکر این بودیم که در این خیابان کم عرض و با این اتومبیل های پارک شده، اتوبوس واحد چگونه می تواند در ایستگاه اتوبوس بایستد!؟ به پلیس راهنمایی که قبض در دست روبروی پارک ایسناده بود، ایستگاه اتوبوس و اتومبیل ها را نشان دادیم و از او سوال کردیم که اتوبوس واحد کجا باید و می تواند توقف کند!؟ پلیس زحمتکش راهنمایی و رانندگی که در شبانگاه سیزده فروردین مشغول خدمت کردن بود گفت: وقتی ترافیک زیاد می شود، توقف در محل های ممنوع آزاد می شود، و بعد ادامه داد: میهمانها را که نمی توانیم جریمه کنیم! پلیس مهربان نه تنها اتومبیلهای پارک شده در ایستگاه اتوبوس، که اتومبیلهای دوبله پارک کرده را هم جریمه نکرد، اتوبوس آمد اما نتوانست توقف کند و با سرعت رفت و مانده بودیم چی به هستی کوچولو بگویم که «نارگانی» جوان بدادمان رسید، بالاتر از پارک توقف کرده بود و ما را صدا می زد، همراه با هستی کوچولو سوار اتومبیل نارگانی جوان شدیم و در طول مسیر از چاپ و نشر «نسیم یزد ورزشی» گفت و پنجمین شماره ای را که چاپ کرده بود نشانم داد، و از تشکیل انجمن ورزشی و برنامه آموزش خیرنگاران ورزشی گفت، براستی که عجب عشق و شور و علاقه ای دارد این نارگانی جوان، شاید روزی که از مرحله جوانی عبور کرده و تجربه های دیگری کسب کند، دیگر از این شور و عشق و علاقه اثر و نشانی نباشد، و اما تا آنروز، حیات مطبوعات نیمه جان ما، به همین عشق و شورهای جوانی بند است، که اگر نارگانی هم با صرف هزینه و عشق، نسیم یزد ورزشی را چاپ نمی کرد، نسیم یزد هم به سرنوشت روزنامه های «اتحاد ایران» و «خاتم یزد» دچار می گشت. امتیاز اتحاد ایران لغو شد و آیا لغو امتیاز در انتظار خاتم یزد نیست!؟
بعد از چند ساعت پیاده روی و بازی، هستی کوچولو در آخرین شب تعطیلات سال نو، پای تلویزیون نشست، و با دیدن تجملات و تشریفات و خانه های اشرافی، از کلاس های درس «نشانی» و «پیامک از دیار باقی» و «مرد هزار چهره» بهره «وافر» برد و از آزادی و پارک آزادگان با مادر گفت
و اما قبل از خواب ناگهان گفت: دیدی بابا در پارک آشغال نریختیم!؟
آری! هستی کوچو از حق آزادی خود برای ریختن آشغال در پارک آزادگان استفاده نکرد، چون در پارک چیزی نخورد! و اما وقتی که هستی کوچولو کمی بزرگتر شد، چگونه او را به پارک آزادگان ببرم!؟
|