تبليغاتX
 
 
توفان یزد
توفان یزد
       

نيروگاه بوشهر و نكته ها و گلايه هاي يك مدير و متخصص بركنار شده يزدي

گفتگوي اعتماد با دكتر رضا امراللهي رئيس سابق سازمان انرژي اتمي

قرار ما با روس ها اين نبود

روس ها در بازي هاي جهاني کمال سوءاستفاده را از شل و سفت کن هاي هفت، هشت سال سازمان انرژي اتمي ما کردند. يعني همسو و هم داستان با اتفاق هايي که براي فعاليت هاي هسته يي ما افتاد، آنها نيز بهره برداري خودشان را کردند.

اگر ما سه چهار سال پيش زير بار برگرداندن سوخت مصرف نشده نرفته بوديم از همان جا موضع روس ها بيشتر روشن مي شد

بزرگ ترين افتخار ما اين است که در قراردادي که با روس ها بستيم، بنا شد سوخت مصرف شده براي ما باشد.

گروه سياسي، مريم جمشيدي ؛از خيلي وقت پيش پيگير گفت وگو با دومين رئيس سازمان انرژي اتمي پس از پيروزي انقلاب بودم. قرارداد با روس ها براي تکميل نيروگاه اتمي بوشهر در دوره مديريت ايشان بود که در سال 1374 بسته شد. از آن سال تا به امروز که قرار است پس از ديدار محمود احمدي نژاد از سايت هسته يي نطنز جشن هسته يي ديگري گرفته شود هنوز نيروگاه بوشهر راه اندازي نشده است و روس ها دست کم 10 سال خلف وعده کرده اند و از آن مهم تر قرارداد اوليه ايران با روسيه چند بار دستخوش تحول شده که بيشتر هم از جانب روس ها بوده است. از اين رو سوال هاي بي شماري درباره اين پروژه هميشه بحث برانگيز وجود داشت اما دکتر رضا امرالهي همچنان سکوت کرده و تمايلي به مصاحبه نداشت تا اينکه يک بار ديگر بي آنکه اميدي به پذيرفتن درخواستم داشته باشم، با ايشان تماس گرفتم. وقتي قرار سه روز بعد را گذاشت، ياد جمله معروف شکسپير افتادم که مي گويد؛ «همه چيز درست آن موقع اتفاق مي افتد که انتظارش را نداري.» هنگام مصاحبه که در دفترش واقع در دانشکده مهندسي هسته يي دانشگاه اميرکبير برگزار شد، وقتي بحث به مسائل قرارداد با روس ها رسيد، با پرسش هايم يکي دو باري عصباني و ناراحت شد و بعد گفت؛ «من به عنوان يک ايراني و متخصص هسته يي حرف مي زنم. پس بگذاريد يک بار براي هميشه اين بحث ها خاتمه يابد.» پس اجازه دهيد بحث را سياسي نکرده و حرفه يي صحبت کنيم.دکتر امرالهي که دکتراي فيزيک پلاسما از دانشگاه پاريس دارد، در لابه لاي سخنانش به رابطه مريد و مرادي خودش با دکتر مصطفي چمران اشاره مي کند و بزرگ ترين حاصل اين رابطه که مانيفست زندگي او شده است؛ با خود عهد کرده... با خودم عهد کردم تا آنجا که در توانم هست بهترين ها را براي کشور فراهم کنم. به همين خاطر دو سال طول کشيد تا روس ها را راضي کنيم سوخت مصرف شده نيروگاه بوشهر مال ايران باشد. اما متاسفانه بعد از تغيير مديريت، اين بخش مهم و باارزش قرارداد، به کلي عوض مي شود و حالا روس ها صاحب تمام سوخت مصرف شده هستند که يک سرمايه عظيم است...»قبل از شروع گفت وگو فکر مي کردم بسياري از ابهامات و پرسش ها درباره نيروگاه اتمي بوشهر و قرارداد با روس ها روشن مي شود اما بعد از پايان گفت وگو ديدم نه تنها اينگونه نشد بلکه بر انبوه سوالاتم اضافه شد که کليد پاسخ هايش هم در دست رئيس بعدي سازمان انرژي اتمي است...

** به عنوان سوال آغازين کمي تاريخچه شروع فعاليت هسته يي ايران را توضيح دهيد.

آٍغاز فعاليت هاي هسته يي در ايران به سال هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي برمي گردد. به طور دقيق تر، شروع فعاليت از يک نسل قبل از ما شروع شد. يعني افرادي که در واقع استادان ما بوده اند مثل مرحوم دکتر عباس اوليا، دکتر حسابي، خمسوي و آزاد که همگي از بزرگان انرژي اتمي در ايران بودند. نسل بعد از آنها ما بوديم که قبل از پيروزي انقلاب شروع به تحصيل و فعاليت در اين رشته کرديم.در سال 1353 نيز سازماني پيشنهاد مي شود به نام سازمان انرژي اتمي که طرحش به مجلس برده و در نهايت هم تصويب مي شود تا اينکه دولت وقت تصميم مي گيرد نيروگاه بسازد و به سمت صنعت هسته يي برود. منتها به شکل بلندپروازانه يي فکر مي کرد بايد ظرف 20 سال، 23 هزار مگاوات نيروگاه اتمي بسازد که اولين اش همان نيروگاه بوشهر بود و پروژه بعدي در کارون اهواز بود که پيش از انقلاب کارشان آغاز مي شود. البته همزمان مخالفت هايي هم با آن مطرح شد.

** اين مخالفت ها از سوي چه کساني و تحت چه عنواني بيان مي شد؟

دليل عمده يي که مطرح مي شد و حتي افراد خارج از کشور يعني ما و ساير کارشناسان در حال تحصيل در صنعت هسته يي هم بنا بر آن، با اين قضيه مخالفت مي کرديم، بحث ظرفيت جذب برق توليدي بود.زماني که چنين تصميمي گرفته شد کل ظرفيت برق کشور حدود 7 هزار مگاوات بود و مصرف ما نيز حدود 6 هزار مگاوات بود، اما دولت مي خواست 23 هزار تا به آن اضافه کند. چطور چنين چيزي ممکن بود وقتي که کشور ما ظرفيت کشش اين همه نيروگاه اتمي را نداشت؟ يعني مثل اين مي ماند که سر يک ورزشکار را روي تنه يک بچه چهار ساله بگذاريم. طبيعي است که اين بچه اصلاً توان نگهداري اين سر را نخواهد داشت. لذا آن موقع که مصرف نداشتيم، پس برق اتمي توليدي را بايد کجا مي برديم؟ حتي امروزه برق سوار شده ما نزديک 50 هزار مگاوات است و برق مصرفي حدود 45 هزار مگاوات. بنابراين هنوز هم قدرت جذب اين 23 هزار تا را نداريم يا به سختي داريم. از اين رو پيشنهادمان اين است که مثلاً طي 10 سال آينده سالي يک نيروگاه هزار مگاواتي داشته باشيم که بشود 10 هزار تا در10 سال و مثلاً براي 23 هزار تا از الان سالي يک نيروگاه با ظرفيت توليد هزار مگاوات بسازيم. پس از آن هم بختيار مخالفت کرد چرا که دنبال آن بود که پول مان را از فرانسه پس بگيرد کما اينکه يک ميليارد از دو ميليارد دلاري که در کارخانه ارديف به عنوان سرمايه گذاري داشتيم، را پس گرفت تا صرف مخارج ديگر کند.

** پس از انقلاب چطور؟

اين حرف و حديث ها ادامه داشت تا اينکه انقلاب پيروز شد و در سازمان انرژي اتمي مشغول به کار شديم. اولين مدير آنجا پس از پيروزي آقاي دکتر فريدون سحابي بود که در اول انقلاب خيلي زحمت کشيد ولي متاسفانه به دليل شرايط نامساعد اين صنعت در سال هاي اول انقلاب بعد از مدتي از آنجا رفت و اينجانب معاون وزير نيروي وقت و معاون رئيس سازمان انرژي اتمي(آقاي دکتر حسن غفوري فرد) بودم. بعد از اينکه آقاي مهندس ميرحسين موسوي نخست وزير شد و من را به عنوان معاون خود و رئيس سازمان انرژي اتمي انتخاب کرد، با يک تصميم درست از انحلال سازمان انرژي اتمي که به دليل اتصال ناهمگون با وزارت نيرو در آن پيش آمده بود، جلوگيري کرد.وقتي به گذشته نگاه مي کنم، مي بينم حجم بعضي از کارهايي که قرار بود قبل از پيروزي انقلاب در سازمان نوپاي انرژي اتمي که سه سال عمر داشت، انجام شود بيشتر از کشش اين سازمان بود. به همين دليل بعد از پيروزي انقلاب در همان سال اول که رياست سازمان با جناب آقاي دکتر سحابي بود وقتي وارد انرژي اتمي شديم با انبوهي از مشکلات روبه رو شديم. به طور مثال رژيم پهلوي در چند مکان مي خواست نيروگاه اتمي بسازد يا در چندين مورد مي خواست بيرون از ايران معاملات اورانيوم داشته باشد که اين برنامه ها فقط در حد کاغذ بود و هيچ هدف مشخصي نداشت. به هر حال بعد از پيروزي انقلاب، صنعت هسته يي ايران با پستي و بلندي هاي زيادي روبه رو بود. البته درخصوص ساخت دو نيروگاه اتمي در بوشهر و دارخوين کارها شروع شده و جلو رفته بود.

** و مخالفت هايي که پس از پيروزي انقلاب با نيروگاه بوشهر مي شد چه؟

اوايل انقلاب دو نگاه وجود داشت. ابتدا عنوان شد که ما نيروگاه لازم نداريم. اين نگاه ادامه همان رويکرد بختيار بود که پس از انقلاب تشديد شد. برخي ها به ما به چشم امريکايي ها و از فرنگ آمده ها نگاه مي کردند و نيروگاه را چيزي فانتزي مي دانستند. خلاصه آنکه جو اوايل انقلاب به علاوه پيش زمينه يي که در اين باره وجود داشت باعث شد قضيه پيچيده شود. اما وقتي که وارد کار شديم و حتي وقتي که جنگ شروع شد، بزرگ ترين دغدغه ما تکميل نيروگاه بوشهر بود. اينجا لازم مي دانم دفاع کنم از مهندس بازرگان و اينکه به آن شکل که گفته مي شود ايشان مخالف نيروگاه بودند، حرف درستي نيست. وي کسي بود که حتي مرا که پس از بازگشت از امريکا به سپاه رفته بودم، به بخش هسته يي آورد و از اين لحاظ خود را وامدار مهندس بازرگان مي دانم چرا که ايشان از طريق پسرشان بارها پيگير اين موضوع بودند که چرا من در زمينه مربوط به تخصصم کار نمي کنم.

به ياد دارم از سال اولي هم که مشغول شدم نيروگاه برايم اهميت زيادي يافت، به همين دليل يک پرسشنامه تهيه کردم و براي مقامات بلندپايه فرستادم.خدا شهيد دکتر بهشتي را بيامرزد. ابتداي پيروزي انقلاب خيلي موافق اين برنامه بود. از جمله کساني هم که در روزهاي اول انقلاب، به طور جدي پاي اين برنامه ايستادند، آقاي هاشمي رفسنجاني و در وهله بعد مهندس ميرحسين موسوي نخست وزير وقت بودند که زماني که پرسشنامه را براي ايشان فرستادم به من گفتند؛«به خدا توکل کن و تا جايي که مي توانيد اين برنامه را پيش ببريد.» اما بلافاصله بعد از آن جنگ تحميلي شروع شد و هزاران مشکل از تبعات جنگ براي ما به وجود آمد و اين مشکلات باعث شد که کارهاي ما به کندي انجام گيرد. در آن موقع دو نيروگاه در حال ساخت داشتيم که يکي نيروگاه بوشهر بود و ديگري نيروگاه دارخوين در کنار رود کارون که ساخت نيروگاه کارون هم به محض شروع جنگ ديگر امکان پذير نبود. در بوشهر هم کارها کند شد و در کارون عملاً کار متوقف شد. البته نيروگاه بوشهر پيشرفت کار خيلي زيادي داشت که تا آن روز در واحد اول آن بيش از 80 درصد و در واحد دوم بيش از 60 درصد کار شده بود، ولي در نيروگاه کارون(دارخوين) در حد چند درصد کار انجام گرفته بود(زير 3 درصد).

** و بعد از آن سير تحولات مربوط به ساخت نيروگاه اتمي بوشهر چگونه پيش رفت؟

براي ساخت نيروگاه بوشهر و کارون سختي هاي فراواني از طرف هاي قراردادمان ديديم. فرانسوي ها قبل از اينکه جنگ شروع شود يک روز دو جعبه کليدهاي نيروگاه کارون را مقابل در اتاق کارم رها کردند و رفتند و گفتند که ما ديگر نمي توانيم کار را ادامه دهيم. آن موقع من معاون سازمان و مسوول ساخت اين دو نيروگاه بودم. فرانسوي ها ادعاهاي واهي زيادي براي نيروگاه کارون و سهم سوخت کارخانه ارديف داشتند که کتاب مفصلي است و تماماً باج خواهي بود. از يک طرف پول ساخت 10 نيروگاه اتمي را طلب مي کردند و از طرف ديگر حتي اولين نيروگاه را هم رها کرده و رفته بودند.در مورد ساخت نيروگاه بوشهر هم ما کار را با جديت شروع کرديم ولي متاسفانه از همان اول آلماني ها ما را اذيت کردند و کج دار و مريز با ما کار مي کردند. ما را به دادگاهي در سوئيس برده و از ما شکايت کرده بودند و جريمه هاي کلاني از ما مي خواستند. شکايت آنها اين بود که مي گفتند؛ چرا ساخت نيروگاه بوشهر را ادامه نمي دهيد؟ ما در آن دادگاه با ارائه مدرک مي گفتيم ما مي خواهيم کار را ادامه دهيم ولي اين آلماني ها هستند که براي شروع کار اقدام نمي کنند. بالاخره آنها با تمهيداتي راضي شدند که قرارداد کوچکي با ما ببندند و براي شروع به کار مجدد به ايران بيايند و در دادگاه هم محکوم شدند، ولي تا امروز حکم دادگاه را اجرا نکرده اند که اين يکي از بدهکاري هاي دولت آلمان به ايران است.

در اين اثنا و در جريان جنگ تحميلي، عراقي ها جمعاً 9 بار نيروگاه بوشهر را بمباران کردند. در يکي از اين بمباران ها يکي از مهندسان آلماني کشته شد که البته چهارده نفر از مهندسان ما هم در اين حادثه شهيد شدند. آلماني ها بعد از اين اتفاق مجدداً شروع به آزار و اذيت ما و دوباره پيمان شکني کرده و اين قضيه کشته شدن مهندس خود را مستمسک قرار دادند. گرچه تمام اين رفتارها و حرف هاي آنها بهانه بود، چون در کنار جلسه هاي آژانس بين المللي، وزير صنايع و تحقيقات آلماني ها که در واقع تصميم گيرنده آخر در مورد ساخت نيروگاه بوشهر بود، بارها به من گفته بود؛ حتي اگر ما بخواهيم که ساخت نيروگاه بوشهر را تمام کنيم، امريکا اين اجازه را به ما نمي دهد، چون ما متحد امريکا هستيم. من به او گفتم مگر شما ادعا نمي کنيد که کشور مستقلي هستيد، پس چرا تحت تاثير امريکا قرار مي گيريد؟ بعد از اين اتفاق آنها در همان دادگاه دوباره عليه ما شکايت کردند و جالب اينکه در آن دادگاه آنها محکوم شدند. طبق راي دادگاه آنها موظف شدند که جنس ها و پول سوخت ما را پس دهند که البته اين کار را نکردند. حتي با وجود اينکه ما به دادگاه نامه نوشتيم که آلماني ها به تعهدات خود در برابر راي دادگاه عمل نمي کنند و دادگاه هم آنها را مکلف به اجراي تعهدات کرد، آنها به راحتي از اين تکليف عدول کردند. بنده سال ها در آژانس انرژي اتمي در جلسات مختلف به آلماني ها مي گفتم ايران براي ساخت اين نيروگاه بيش از پنج ميليارد مارک به شما پول داده است، پس چرا ساخت نيروگاه بوشهر را تمام نمي کنيد که آنها بالاخره با صراحت به ما گفتند که ساخت نيروگاه را تمام نمي کنيم چون امريکا به ما دستور داده است. در مجموع آلماني ها در مدت حضورشان در بوشهر 80 درصد ساخت واحد اول و تقريباً 60 درصد از واحد دوم را تمام کردند.در سال هاي پس از 1372 نيز هر روز آلماني ها بهانه جديدي مي گرفتند، بنابراين ما به دنبال جايگزيني براي آلماني ها بوديم که به سراغ آرژانتين رفتيم، چون نيروگاهي مشابه نيروگاه بوشهر را در دست ساخت داشتند. آرژانتيني ها هم بعد از مدت کوتاهي که از شروع کارشان گذشت به ما گفتند که امريکا نمي گذارد کار را تمام کنيم.

بعد با اسپانيا وارد مذاکره شديم. اتفاقاً اسپانيايي ها هم 9 نيروگاه اتمي مثل نيروگاه بوشهر را داشتند و خيلي هم به ما کمک کردند و درصدي از کار را هم پيش بردند. ما و اسپانيايي ها حدود يک سال کارهاي مقدماتي نيروگاه را انجام داديم ولي بعد از مدتي يکي از بزرگان کشور اسپانيا تماس گرفت و گفت؛ امريکايي ها نمي گذارند ما با شما همکاري داشته باشيم.بعد از اسپانيا با چين صحبت کرديم که نيروگاه بوشهر را بسازند. چيني ها به ما گفتند که اتمام نيروگاه بوشهر در توان ما نيست و ما نمي توانيم اتمام اين پروژه را قبول کنيم. چون ظرفيت نيروگاه بوشهر زياد است (دو واحد، هر کدام 1200 مگاوات)، البته آنها پيشنهاد ساخت نيروگاه کوچک تري را داشتند. البته نه در محل بوشهر بلکه براي دارخوين که آن هم به دلايل منطقه جنگي بودن در شوراي امنيت ملي در آن سال ها مورد تصويب قرار نگرفت و طبيعتاً ما ناگزير شديم سراغ آخرين گزينه خود برويم که روسيه بود.

** آفريقاي جنوبي چه؟ سراغ آنها نرفتيد؟ ما که با آنها همکاري اتمي داشتيم.

بله، ما يکي دو تا قرارداد با آفريقاي جنوبي درباره معدن اورانيوم داشتيم که قبل از انقلاب بسته شده بود. البته طرف قرارداد ما آفريقاي جنوبي نبود بلکه انگليسي ها و کلاً سفيدپوستان حاکم بر آن بودند و وقتي که در آفريقاي جنوبي چيزي شبيه انقلاب رخ داد، آنها رفتند و قراردادها را هم از بين بردند. به عبارتي به طور يکجانبه همه شان را فسخ کردند و يکي از ادعاهاي ما نسبت به انگليسي ها همين قراردادها است و اينکه به بخش زيادي از تعهدات شان عمل نکردند. البته من الان به عنوان يک کارشناس چه بسا معتقدم که مي شود با آفريقاي جنوبي يک شرکت تشکيل داد تا بتوانيم نيروگاه اتمي درست کنيم .

** برگرديم سر قرارداد با روسيه. دقيقاً از چه زماني به فکر ادامه کار با روسيه افتاديد؟

ما تا سال 67 دنبال آلماني ها بوديم. حتي تا سال 68 هم که جنگ تمام شد، دوست داشتيم آنها برگردند چرا که ديگر بهانه جنگ و ناامني خليج فارس را هم نداشتند و بعد هم که ديديم آمدني نيستند، سراغ کشورهايي که نام بردم، رفتيم. وقتي هيچ کدام از آنها هم حاضر به همکاري نشدند، پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي وقتي که آقاي هاشمي رفسنجاني زمان گورباچف براي اولين بار همراه با هياتي به روسيه رفتند، اولين قدم ها برداشته شد. من هم جزء آن هيات بودم و مقدمات کار را از همان جا شروع کرديم. بعد دو سالي طول کشيد تا به تفاهم برسيم. روس ها ابتدا يک تيم 100 نفره به بوشهر فرستادند تا کارهاي مطالعاتي شان را انجام دهند. يعني حدود سال 92 - 91 ميلادي کارهاي مقدماتي را شروع کردند و بعد از مذاکره، سرانجام قرارداد را در سال 94 بستيم و عملاً از سال 95 کار شروع شد.

** چرا آنقدر طول کشيد تا پاي قرارداد با روس ها بنشينيد. آيا واقعاً دو سال وقت نياز داشت؟ و بعد اينکه روند مذاکرات با روس ها چطور بود؟

قرارداد ما دو بخش داشت؛ يکي مربوط به ساخت و بخش ديگر مربوط به سوخت بود. قسمت سخت کار هم مربوط به سوخت مي شد.

** چرا؟ يعني آنها حاضر نمي شدند سوخت نيروگاه را تامين کنند؟

نه، تامين سوخت نيروگاه که امر متداولي است و اصولاً هر کشوري که نيروگاه اتمي مي سازد، سوختش را هم تامين مي کند. اما بخش سخت کار ما مربوط به سوخت مصرف شده بود. چون ما دو سال چانه زديم و معطل شديم که سوخت مصرف شده نيروگاه مال ما باشد. همه کشورهايي که نيروگاه اتمي دارند، سوخت مصرف شده برايشان ارزش دارد و حکم يک سرمايه عظيم را دارد. البته ارزش نظامي مبناي حرف من نيست، بلکه ارزش اقتصادي دارد چرا که اين سوخت مصرف شده را بعداً بازفرآوري مي کنند که آن ارزشمند است. به همين خاطر در قرارداد خيلي چانه زديم و کار کرديم که اين سوخت مصرف شده مال ما باشد و سرانجام قرارداد را با اين شرط به امضا رسانديم.

** اما الان که چنين صحبتي نيست؟ يعني ما ملزم به پس دادن سوخت مصرفي به روس ها هستيم.

من هم نمي دانم که چهار، پنج سال بعد چرا و چطور مسوولان امر راضي شدند که سوخت مصرف شده يي که طبق قرارداد مال ما بود، ديگر مال ما نباشد و به روسيه بازگردانده شود. بزرگ ترين افتخار ما اين است که در قراردادي که با روس ها بستيم، بنا شد سوخت مصرف شده براي ما باشد. اسنادش هم در دولت و مجلس موجود است و مي توانيد ببينيد. با اين شرايط بود که قرارداد را به مبلغ 780 ميليون دلار با روس ها بستيم و قرار شد آنها ساخت نيروگاه را پنج ساله تمام کنند. اما بعد از گذشت دو سال از قرارداد، در حالي که علي القاعده مي بايست سه سال ديگر نيروگاه تکميل شده را تحويل بگيريم، من از سازمان انرژي اتمي رفتم و همکاران ساخت نيروگاه بوشهر را پيگيري مي کنند. روس ها هم متاسفانه به قرارداد فيمابين اصلاً پايبند نبودند. آنها سعي کردند پس از تغيير مديريت سازمان نقش ايراني ها را که خيلي پررنگ بود کم کنند. بهانه آنها اين بود که مي گفتند برنامه کار بايد در دست ما باشد، ولي عملاً ما مي ديديم نه خودشان کاري انجام مي دهند و نه به ايراني ها اجازه فعاليت مي دهند. مهم تر از همه با حرکت هايي که انجام دادند به قرارداد سوخت نيروگاه لطمه جدي زده، بعدها قراردادي را تنظيم و متاسفانه اجبار کردند سوخت مصرف شده را به روسيه برگردانند که خود حديث مفصلي است.

** روس ها هنگام مذاکره و در قبال انعقاد اين قرارداد، از شما هيچ امتيازي را طلب نمي کردند؟

مثلاً چه امتيازي؟ تنها امتيازي که مدنظر آنان بود، پول بود و بس.

** امتيازهايي مثل دستيابي آنان به اطلاعات محرمانه مربوط به نيروگاه و دسترسي به نقشه مدل هاي آلماني؟

ببينيد خانم، چيزهايي در روزنامه ها هست که اجازه بدهيد درباره اش توضيح بدهم و همين جا براي هميشه تکليفش روشن شود. کشوري مثل روسيه که خودش صد تا نيروگاه دارد و صد تا نيروگاه اتمي ساخته و مستقيم و غيرمستقيم با امريکا در ساخت برخي قطعات شريک بوده، چطور مي تواند دنبال آن باشد که مثلاً نقشه هاي آلمان در ساخت نيروگاه هسته يي را به دست آورد؟ اين حرف ها خنده دار است. روس ها 25 سال پيش در فنلاند نيروگاهي ساختند که به آن استينگ هاوس مي گويند. وستينگ هاوس طراحي غربي ها (امريکا) است اما اين نيروگاه را چون روس ها ساختند و از طرفي وسايلش نيز امريکايي بود به آن مي گويند استينگ هاوس. پس اگر مي خواستند چيزي ياد بگيرند، همان جا ياد گرفته اند و ديگر نيازي به نيروگاه بوشهر نداشتند.

** و بعد روس ها کار ساخت نيروگاه را از صفر شروع کردند؟

اجازه بدهيد، من اينجا توضيحي بدهم. صفري نداريم. 80 درصد نيروگاه بوشهر ساخته شده بود. آن چند باري هم که بمباران شد سقف فلزي نيروگاه را از بين برد که ما همان زمان تعميرش کرديم و سقف بتوني درست شد. عکس هايش هم موجود است. لذا اينکه بگوييم ساخت نيروگاه توسط روس ها از صفر شروع شد، حتماً دروغ است. من به عنوان يک متخصص به شما مي گويم که حداکثر کار روس ها براي تکميل نيروگاه 25 درصد باقيمانده پروژه بود. يعني 75 درصد کار انجام شده بود.

** اين 25 درصد کدام بخش از کار را شامل مي شد؟

آن چيزهايي که از قبل بوده، يعني ستون، بتون، آب ورودي، خروجي، اتاق کنترل، پمپ استيشن، سيستم هاي برقي، کانال ها و غيره، که عوض نشد و فقط قطعات و وسايل اين تجهيزات روسي شد که حداکثر 25 درصد کار بود.

** طبق قراردادي که شما مي گوييد بسته شد، مي بايست نيروگاه بوشهر پنج ساله تکميل و تحويل داده مي شد اما نه تنها اين گونه نشد بلکه تاخيري هشت ساله داشتند. يکي از دلايل اين تاخير را تفاوت کار طراحي روس ها و آلمان ها ذکر کرده اند. اين موضوع چقدر صحت دارد؟

ببينيد خانم، بحث عقب افتادن کارها نيست، روس ها بازي درآوردند که اين پروژه را اينقدر طول دادند.

** يعني به لحاظ فني هيچ تفاوتي بين سبک دو طرف وجود ندارد؟

از لحاظ مهندسي طراحي ها به هم بسيار نزديک است. منتها بعضي از وسايل روس ها اصطلاحاً روي زمين به شکل خوابيده قرار مي گيرد، اما در سيستم امريکايي ها ايستاده است که تفاوت چنداني با هم ندارد. اينها تفاوت هاي ريز مهندسي است و شما تا از لحاظ مهندسي آنها را نبينيد، برايتان محسوس نيست. بنابراين تمام اينها و اينکه کار عقب افتاده، به نظر من بازي است.به نظر من اگر ما سه چهار سال پيش زير بار برگرداندن سوخت مصرف نشده نرفته بوديم از همان جا موضع روس ها بيشتر روشن مي شد. بد نيست اين را هم اضافه کنم که مقاومت شخصي من بود که باعث شد روس ها که شرط شان بستن قرارداد همزمان براي اتمام دو واحد بود، به اتمام واحد اولي بينجامد، والا تاکنون براي هر دو واحد پول گرفته بودند و معلوم نبود که سرانجام آن چه مي شد، در حالي که به اصرار اينجانب و پس از بحث هاي مفصل موفق شديم، بگوييم واحد اول را تمام کنيد، اگر همه چيز درست از آب درآمد که طبيعتاً واحد دوم مال شماست و اگر نشد چرا همزمان براي دو واحد پول بدهيم. آنها هم مي گفتند پس چرا از اول دو واحد را ساختيد که جواب ما اين بود که اين اشتباه شاه بود و نبايد واحدها را با هم مي ساختيم. (البته اگر صرفاً از جنبه اقتصادي نگاه کنيم به مصلحت است که دو واحد يکجا ساخته شود.)

** مي گوييد که روس ها بعداً بازي درآوردند. فکر مي کنيد چه چيزي شرايط را براي اين وضعيت فراهم کرد؟ امتيازگيري از غرب، ايران يا ضعف مديريتي مديران کشورمان؟ اصلاً مي توان اين فرضيه را مطرح کرد که روس ها بنا بر دلايلي مثل فشار تمايلي به ادامه کار نداشتند؟

روس ها خيلي دلشان مي خواست کار نيروگاه بوشهر را انجام دهند. اما به نظرم در بازي هاي جهاني کمال سوءاستفاده را از شل و سفت کن هاي هفت، هشت سال سازمان انرژي اتمي ما کردند. يعني همسو و هم داستان با اتفاق هايي که براي فعاليت هاي هسته يي ما افتاد، آنها نيز بهره برداري خودشان را کردند. من هنوز هم نمي دانم و به عنوان يک متخصص نمي فهمم که ما چرا هنوز پروتکل الحاقي را امضا نکرده، اجازه داديم اجرا شود؟ آن هم پروتکلي که اصلاً نبايد امضايش مي کرديم چرا که خيلي يکطرفه و ظالمانه است. با اين حال روس ها بهره برداري خودشان را مي کردند. آن زمان يادم هست براي اولين بار ديدم روس ها يک ترم نامردانه براي نيروگاه بوشهر در دنيا اختراع کرده بودند که همان موقع اعتراض کردم. حتي يک روزنامه هم مطلبي درباره اش نوشته بود که براي آنها جوابي نوشتم و در روزنامه هم چاپ شد.

** شما به چه چيزي اعتراض کرديد؟

آن روزنامه حرف روس ها را تکرار کرده بود مبني بر آنکه سوخت پسمان به معني سوخت به دردنخور است، در صورتي که پسمان نيروگاه ها با سوخت مصرف شده فرق دارد. بدين شکل که اگر سوخت مصرف شده را برداريم و اجزاي آن را جدا کنيم، بخش کوچکي از آن مي شود پسمان (حدود 14 درصد) و بخش اعظمش مي شود مواد خوب هسته يي که براي نيروگاه ها کاربرد دارد. روس ها آمده بودند و مغلطه مي کردند. يعني اين دو تا را کرده بودند در يک قوطي چرا که بيش از 50 درصد سوخت مصرف شده بسيار خوب است و کمتر از 15 درصدش زباله هاي هسته يي است که همان موقع من به اين کار روس ها و طرح موضوع به اين شکل اعتراض کردم.

** در قرارداد شما اين موضوع مورد توافق بود که چنانچه طرفي در موعد مقرر وظيفه خود را انجام ندهد، مجبور به پرداخت خسارت باشد؟

بله، تمام اين موارد در آن هست. با اين حال روس ها بعدها و در مديريت بعدي توانستند قيمت قرارداد را دو برابر کنند. يعني دو برابر 780 ميليون دلار قرارداد بستند. بابت تحويل نيروگاه هم که هفت، هشت سال تاخير داشته اند و البته حالا ديگر من مسوول آن نيستم که چه کسي شل و سفت کرده، بعد از اين را بايد برويد و از ديگر مسوولان بپرسيد.


بنام حق

صفحه نخست
ارتباط با من
نوشته هاي خاک خورده

آرشيو وبلاگ
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

پیونــــــــدها

شب نیوز
شوق دات کام
فـــرياد در شب
ایران من
شب های دیوونگی(امیر تنها)
کندیمیز
برگزیده های یک روزنامه نگار(تبریز)
اخبار روزگیلان
احمدی نژاد
قالیباف
انجمن قلم دهدشت
مردم یار
جامعه شناسی
لغت نامه دهخدا
اعتیاد
دنیای ما
داور
حادثه آن لاین
پلیس
عبرت نیوز
شهروند امروز
سی نما
یزد فردا
ایرنا- یزد
ایسنا- یزد
برنا نیوز
بنیاد باران
آموزش انگليسي راهنمايي
سراج
صنايع نيوز
مركز هنرهاي نمايشي
سرمايه
آفتاب يزد
كارگزاران
هفته نامه آئينه يزد
هفته نامه بشارت نو
پايگاه اطلاع رساني دولت
بلاگفا
پیوندهای شب نیوز
پستو- يزد بدون آ؟

پیوندهای روزانه
بازار در مقابله با احمدی نژاد و عدالت!
و علی هنوز هم تنهاست!
نامه ای برای امشب!
ایران من، تو بمان. عشق هرگز نمی میرد!

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

سایت خبری شب نیوز