| وقتي قاضي و متهم با هم گريه مي كنند
دستگيري و اعزام سرباز فراري به زندان
ديروز صبح، همراه با «حاج منصور خان» در رابطه با مسئله اي كه بزودي با عنوان «آخرين نوشته» درباره آن شرح مفصلي خواهم نوشت، به سازمان قضائي نيروهاي مسلح استان يزد رفته بودم، يك سرباز فراري جوان و نحيف و رنگ پريده دستگير شده، در حاليكه پدر پير و همسر جوانش با دو كودك خردسال او را همراهي مي كردند، به دفتر داديار وارد شد، دقايقي از ورود آنان به دفتر داديار نگذشته بود، كه ناگهان صداهاي گريه درهم پيچيد.
جواني كه در يكي از روستاهاي طبس، بجرم فرار از خدمت دستگير شده بود، با ديدن گريه همسر و جيغ فرزندان خردسالش، بغضش سخت تركيد، پدر غمگينش نيز كه در سكوت، با بهت او را همراهي مي كرد، اشكش درآمد، زن جوان، در حاليكه نوزاد شيرخوارش را محكم بسينه فشار مي داد، با خواهش و التماس و گريه و بغض از داديار مي خواست تا شوهرش را به زندان نفرستند و او را با دو كودك خردسال در شهر غريب، آواره و بي سرپرست نسازند، بغضي تلخ، بر گلوي داديار و شاهدان قضيه، سخت زخم مي زد، چشم دنبال بهانه اي براي گريستن مي گشت و فرياد آغشته بدرد، راهي براي فرار از گلو جستجو مي كرد، و اما قانون چيز ديگري را مي گفت.
سرباز فراري دستگير شده، در حاليكه زن جوان، همچنان التماس و گريه و خواهش و تمنا مي كرد و نگاه دو كودكش او را بدرقه، دستبند بدست، با ماموري سوي زندان رفت، و هيچكس نفهميد، كه با به زندان رفتن او، زن و دو كودك خردسالش كجا رفتند!
قانون، سرباز فراري را به زندان برد تا بعد از صدور و اجراي حكم به خدمت سربازي اعزام شود، و اما چرا اين قانون، ازدواج را براي افراد به خدمت سربازي نرفته ممنوع نكرده است!؟ قانوني كه به افراد خدمت نرفته، مجوز اشتغال و گواهينامه رانندگي نمي دهد، چگونه به جوان خدمت نرفته، مجوز ازدواج و زن داري مي دهد!؟
در شرايط بد اقتصادي امروز جامعه و با اين گراني و تورم و ناهنجاري هاي اجتماعي، زن و دو كودك اين سرباز فراري زنداني، چگونه و در چه شرايطي بايد زندگي بكنند!؟
امروز متاسفانه، اعتياد و تاهل و فقر، باعث فرار از «سربازي» بسياري جوانان تحصيل نكرده طبقه محروم جامعه شده است، كه پيامدهاي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و سياسي آن، مستقيم و غير مستقيم، نصيب خانواده هاي آنان مي گردد، و اما براي حل معضل سربازان فراري از خدمت معتاد و متاهل و بيكار و بي پول چه بايد كرد!؟
كودك خردسالي كه در سنين كودكي، شاهد دستگيري پدر و گريه و اشك و دربدري مادر بوده است، و با «بغض» و «عقده» و «كينه»،رفتن پدر را با دستبند به زندان و پادگان براي خدمت اجباري انجام دادن تماشا مي كند، از قانون و خدمت سربازي چه تصويري در ذهن كوچك خود خواهد ساخت!؟
|