تبليغاتX
 
 
توفان یزد
توفان یزد
       

لحظه ای در روبروی آئینه

آنکس که به عیب خلق پرداخته است

زانست که عیب خویش، نشناخته است!

در بهار طبیعت، که نوروز است، حساب و کتاب و سود و زیان های مادی سال گذشته را بررسی کرده، خانه تکانی می کنیم و لباس نو می پوشیم و به همدیگر، آمدن سال نو و رفتن سال کهنه ای که یکروز نو بوده است را تبریک می گوییم، و اما! در بهار قرآن، که هر سالی در فصلی از فصل های طبیعت است، وقت آنست که بنشینیم و قبل از دعا و مناجات و گریه و زاری، و بخشش مفت و بی زحمت خواستن، حساب و کتاب خود را با خدا بررسی و درست کنیم، و بعد از آنکه حساب کردیم و فهمیدیم که چقدر به خدا بدهی داریم و بدهکار هستیم، آنوقت بفکر پرداخت و چگونه پرداخت کردنش باشیم.

اگر بررسی و حساب نکرده برویم، معلوم نیست که بتوانیم  موفق شویم، حساب را پرداخت کرده و برگ رضایت خدا را بگیریم.

اینکه خدا بخشنده است و می بخشد، درست! اما بخشندگی خدا هم حساب و کتاب و دلیل و توجیه و منطق و برهان و قاعده دارد، ظلم ظالم به مظلوم، و ستم ستمکار به ستم دیده، و زور گویی زورگویان را خدا روی چه حساب و کتابی می تواند، حساب نکند و ببخشد؟!

در یکسالی که از آنشب تا به امشب گذشت، عملکرد خود را در کجا یادداشت و ضبط کرده و به ثبت رسانده ایم!؟

چند تا دروغ گفته ایم؟ چند تا غیبت کرده ایم؟ چند تا تهمت و کلک و نارو زده ایم؟ چند بار در مقابل ستم ستمکار فریاد کشیده ایم؟ چند بار به بی عدالتی و تبعیض اعتراض کرده ایم؟ و چقدر مزد و حقوق، بخاطر کاری که نکرده ایم، دریافت کرده ایم؟!

و اگر دروغ گفتن و غیبت کردن و تهمت زدن ها را بشماریم، و اگر ظلمی را که در حد زیر دست روا داشته ایم حساب کنیم، و اگر ستمی که به خود و دیگران کرده ایم و عملکرد نگاه و فکر و زبان و گوش و دست و پای خود را بررسی کنیم، آنوقت تا حدی حساب دستمان می آید.

و حالا به این حساب ها، باید حساب پست و مقام و منصب و مسئولیت را هم اضافه کنیم، و قسمت سخت و مشکل حساب، در اینجا و در این قسمت هست؛ اگر به وظیفه عمل کرده باشیم که هیچ! حساب بر و بیر و برابر می شود، چرا که در مقابل حقوق و مزد، کار کرده و بابت کار، مزد و پاداش دریافت کرده ایم، و اما اگر به وظیفه عمل نکرده باشیم، عمل نکرده ها را باید حساب کنیم و جواب بدهیم.

هیچکس با هیچ قدرتی از حساب پس دادن معاف و مصون نیست، قانون حساب و کتاب خدا، تبصره و اما و اگر ندارد! رئیس جمهور و وزیران و استانداران و فرمانداران و نمایندگان و کارمندان دولت و نویسندگان و خبرنگاران هم، مثل تجار و دلالان و کاسبان بازار و پزشکان و معلمان و قضات باید حساب پس بدهند، آنهم در جایی که کشاورزان و دامداران و کارگران و بیکاران هم حساب دارند، حالا رباخوران و دزدان و کلاهبرداران و قاتلان و فاسدان که حساب و کتابشان سر جای خود محفوظ است، و البته که بیش از درستکاران، حساب نادرستی کار خود را دارند، قاتل می داند چند نفر را کشته است، یک دزد حساب و تاریخ و مقدار همه دزدیهایش را دارد، و یک کلاهبردار، خود خوب می داند که سر چند نفر و کجا و چگونه کلاه گذاشته است! و رباخواری نیست که حساب ریال ریال ربا و بهره دریافتی را نداشته باشد.

در قسمت امور حسابداری خدا، به حساب هر کس، تنهایی و جدا جدا رسیدگی می شود، پدر و مادر جدا حساب پس می دهند و فرزند جدا، رئیس جدا و مرئوس جدا، کارمند جدا و ارباب رجوع جدا، رشوه گیرنده جدا و رشونده دهنده هم جدا، فریبکار و رباخوار جدا و فریب خورده و ربا گیر هم جدا، در قسمت امور حسابداری حکومت خدا! از سهو و اشتباه و خطا و اغماض و چشم پوشی خبری نیست، و حساب داران منصوب خدا، نه رشوه می گیرند و نه پارتی قبول می کنند، و در آنجاست که حساب، واقعا حساب است، و همچون حسابداری های این دنیا نیست. در آنجا، مظلوم هم گاهی حساب انباشته دارد، که چرا ظلم را قبول کرده است، که چرا در مقابل زور تسلیم شده است، که چرا برای رسیدن به حق خود تلاشن نکرده است، که چرا حق خود را نگرفته است!

و اما در قسمت امور حسابداری حکومت خدا، حساب آنها که می دانند، با حساب آنها که نمی دانند جداست، حساب آنها که نمی دانسته اند با حساب آنها که می دانسته اند جداست، و حالا شب است و تنهایی و خلوت و وقت محاسبه با خدا!

بارخدایا!

تو می دانی آنچه را که بنده تو نمی داند، و تو ازیاد نبرده ای آنچه که بنده تو ازیاد برده است و تو فراموش نکرده ای آنچه که بنده تو فراموش کرده است.

بارخدایا!

شکرت به حد توان نکرده ام، می دانم، و اما تو خود می دانی که سعی بر اطاعت داشته ام، هرچند که در اطاعت و فرمانبری، بسیار قصور و کوتاهی نموده ام.

بارخدایا!

زور زورگویی! و توان ستم! و قدرت خیانت! و جرات فریب، و پست و مقام نداشته، دروغ نگفته، و از بنده های تو، حقوق برای کار دریافت نکرده ام،  اما نمی دانم که توانسته ام از آنچه که به من داده ای و ارزانی داشته ای، درست استفاده کنم یا خیر!؟

بارخدایا!

از روی قاعده و حساب و کتاب و با دلیل و منطق، به هر بنده ای از بنده های خود امانتی داده ای، و به این بنده کوچکت، قلم و اندیشه؛ و حالا فقط نمی دانم و نمی توانم که بفهمم، در حق امانت تو خیانت کرده ام یا نه؟! چرا که قدرت تشخیص در این مورد را از بنده خود  دریغ داشته ای!

بارخدایا!

تو خود بهتر ازهر کس می دانی که بدون نام بردن از تو، نوشته ای را شروع نکرده، و در لحظه لحظه های نوشتن، هیچگاه ترا و یاد ترا از یاد نبرده ام، اما می ترسم که دیو غرور و اعتماد بیش از حد داشتن، کار خود را کرده باشد، و بنده ات را ازراه به در برده باشد!

بارخدایا!

کار بی مزد برایت نکرده ام، همیشه مزد کارم را پس از اتمام کار و گاه قبل از انجام کار برایم حواله کرده و فرستاده ای، و بهمین دلیل، همیشه ازتو درخواست کرده و خواسته ام، که یک لحظه بحال خود مرا وا نگذاری، و در بسیاری ازلحظه ها، حس کرده ام که بحال خود مرا وا نگذاشته و رها نکرده ایی، اما نمی دانم که در مقابل، به وظیفه درست عمل کرده ام یا نه؟! اما نمی دانم که گاه برای نوشتن و انجام وظیفه ترسیده ام یا نه؟!

بارخدایا!

می دانم که در اندک لحظه هایی ازلحظه های شب و موقع نوشتن، به تو خیانت کرده ام، چرا که در همان اندک لحطه های مملو از وسوسه، آرزو داشته ام تا کسی و قدرتی، مرا از نوشتن منع کند و باز بدارد، بنده کوچک و ضعیف تو، گاه از نوشتن خسته شده و به دنیا اندیشیده و در اندیشه اش، بی شرمانه در جستجوی قدرت منع کننده ای برآمده است، تا هدیه خدایش را با هدیه ها و مائده های زمینی مبادله کند!

خدای من!

اگر در لحظه ای ازلحظه های نوشتن، وسوسه ننوشتن داشته ام، گناه کرده ام، و اگر به بنده ای ازبنده های تو تهمت زده ام، در حق هدیه تو خیانت کرده ام، پس اگر امشب برای صاحب قلم می نویسم، از روی طمع و خودخواهی است! می نویسم که خطاهایم را ببخشی، می نویسم که از گناهم بگذری، آن لحظه که در نوشتن جز از تو اندیشیده ام، حساب مرا سنگین کرده است، و هر گاه که نخواسته ام بنویسم، کفران نعمت تو کرده و به قدرت تو شک کرده ام، که این نیز خود گناه بزرگی است.

بارخدایا!

همه بنده هایت را که دانسته و نادانسته، بهر دلیل، به بنده کوچک تو، تهمت زده اند، ببخش! که بنده قلم زن کوچکت، مدتهاست آنها را بخشیده، و همه آنهایی که گفته اند جز برای تو نوشته ام و به پول و دنیا، قلمت را فروخته ام، ببخش!

بارخدایا!

شکرت می کنم و با همه وجود دوستت می دارم، که دیو خواست و خواستن را از زمین اندیشه ام دور کرده ای، و این جز بخواست و قدرت تو نبوده است و نیست.

بارخدایا!

تو خود هر چه می خواهی، به هر که می خواهی، می دهی، و من باز هم فقط از تو یک چیز می خواهم، خدایا! بار خدایا! حتی یک لحظه نیز، مرا بحال خود وانگذار!!آمین!

محمد رضا شوق الشعراء  22/7/85 یزد


بنام حق

صفحه نخست
ارتباط با من
نوشته هاي خاک خورده

آرشيو وبلاگ
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

پیونــــــــدها

شب نیوز
شوق دات کام
فـــرياد در شب
ایران من
شب های دیوونگی(امیر تنها)
کندیمیز
برگزیده های یک روزنامه نگار(تبریز)
اخبار روزگیلان
احمدی نژاد
قالیباف
انجمن قلم دهدشت
مردم یار
جامعه شناسی
لغت نامه دهخدا
اعتیاد
دنیای ما
داور
حادثه آن لاین
پلیس
عبرت نیوز
سی نما
یزد فردا
ایرنا- یزد
ایسنا- یزد
برنا نیوز
بنیاد باران
آموزش انگليسي راهنمايي
سراج
صنايع نيوز
مركز هنرهاي نمايشي
سرمايه
آفتاب يزد
كارگزاران
هفته نامه آئينه يزد
هفته نامه بشارت نو
پايگاه اطلاع رساني دولت
شهروند امروز
پیوندهای شب نیوز
پستو- يزد بدون آ؟
بلاگفا

پیوندهای روزانه
عبادت، بجز خدمت خلق است؟!
بازار در مقابله با احمدی نژاد و عدالت!
و علی هنوز هم تنهاست!
نامه ای برای امشب!
ایران من، تو بمان. عشق هرگز نمی میرد!

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

سایت خبری شب نیوز