تبليغاتX
 
 
توفان یزد
توفان یزد
       

سوال های بی پاسخ

بازخوانی پرونده کتاب نامه ای برای امشب!

ما کجا اشتباه کردیم؟!

کتاب «نامه ای برای امشب!» بعد از نه ماه پیگیری و دوندگی، در 18 اسفند 83 مجوز چاپ و نشر می گیرد، فرد کتابدار و دست اندرکار امور نشری که اینک، پس از جدایی از بنیاد ریحانه، در انتشارات « اندیشمندان کوچک» شریک است، به سفارش و معرفی دوستی! ناظر و مسئول پیگیری چاپ کتاب می گردد، و به پیشنهاد و راهنمایی و توسط او، فیلم و زینگ کتاب، به چاپخانه سروش تحویل داده می شود، و اما بعد از چاپ فرم های کتاب در چاپخانه سروش! یزد، ( که چگونگی صدور مجوز و ایجاد و گرفتن زمین آن در بهترین نقطه صفائیه، پس از سالها هنوز در هاله ابهام می باشد) فرم ها به صحافی «عرفان» متعلق به مدیر عامل ناشرین یزد برده و تحویل داده می شود، تعلل و عدم همکاری  مسئول و دست اندرکاران صحافی، فرم ها را در صحافی زمینگیر می کند، و زمانی که قصد می کنیم تا فرم ها را از صحافی بیرون برده و به صحافی دیگری در خارج از یزد منتقل کنیم، کتاب با یک تلفن!، در صحافی توقیف می شود، و سرانجام چهارده ماه پس از توقیف، و تغییر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد، «نامه ای برای امشب!» از توقیف درآمده و مجوز نشر آن با قید یک جمله به شناسنامه کتاب صادر می شود، و اما با صدور مجوز پخش، کتابها در صحافی آتش می گیرد و هفت هزار نسخه آن، بظاهر از بین می رود، و هیچ خسارتی نیز پرداخت نمی گردد! و اما چرا کتاب توقیف گشت و چرا در آتش سوخت؟! سوال های بی جواب است؟!

توقیف کتاب! به نام خاتمی و مسجد جامعی و دوران اصلاحات گذاشته و نوشته شد، اما شاید که همه حقیقت این نباشد.

متاسفانه هیچکس از ارشاد و دیگر جاهایی که می بایست پیگیر چنین قضایایی باشند،  هیچوقت پیگیر قضیه توقیف و آتش گرفتن کتاب نشدند، همچنان که هیچکس تابحال نخواسته تا به وضعیت کیفیت و نرخ چاپ و صحافی کتاب و تیراژ مطبوعات در یزد نظارت و تعمق دقیقی داشته باشد.

اینکه چرا در دوران اصلاحات و بنا به روابط حزبی و سیاسی! مجوز چاپخانه بر خلاف قاعده! به فردی که کوچکترین سابقه فعالیت در امور چاپ نداشته داده می شود! اینکه چرا چند هزار متر زمین در بهترین نقطه صفائیه جهت احداث و ایجاد چاپخانه به این  سرمایه داری که روزگاری رئیس خانه مطبوعات یزد بود داده می شود؟ اینکه چرا نیمی از زمین داده شده برای احداث چاپخانه، در آن ساخت و سازی انجام نگرفته و در آن درخت کاشته شده!؟ اینکه زمین و مجوز و وام احداث صحافی چگونه و بر چه مبنایی صادر شده؟! اینکه بر چه مبنا و قاعده ایی ارشاد از ناشرین کتاب می خرد؟! اینکه چرا بسیاری از انتشارات استان، بر مبنای رابطه مجوز گرفته، و انتشارات و نشر کتاب شغل دوم و سومشان می باشد؟! اینکه چرا بسیاری از ناشرین، همچون کانون های تبلیغاتی، سابقه نشر و فعالیت تبلیغاتی ندارند؟! همچون سوختن نامه ای برای امشب، نامعلوم و شاید که معلوم است! اما... نامه ای برای امشب در آتش سوخته و آنکس که زیانهای مادی و روحی آن را پرداخت کرده است، کسی نیست جز نویسنده آن!

محمد رضا شوق الشعراء 2۶/8/85 یزد


بنام حق

صفحه نخست
ارتباط با من
نوشته هاي خاک خورده

آرشيو وبلاگ
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

پیونــــــــدها

شب نیوز
شوق دات کام
فـــرياد در شب
ایران من
شب های دیوونگی(امیر تنها)
کندیمیز
برگزیده های یک روزنامه نگار(تبریز)
اخبار روزگیلان
احمدی نژاد
قالیباف
انجمن قلم دهدشت
مردم یار
جامعه شناسی
لغت نامه دهخدا
اعتیاد
دنیای ما
داور
حادثه آن لاین
پلیس
عبرت نیوز
سی نما
یزد فردا
ایرنا- یزد
ایسنا- یزد
برنا نیوز
بنیاد باران
آموزش انگليسي راهنمايي
سراج
صنايع نيوز
مركز هنرهاي نمايشي
سرمايه
آفتاب يزد
كارگزاران
هفته نامه آئينه يزد
هفته نامه بشارت نو
پايگاه اطلاع رساني دولت
شهروند امروز
پیوندهای شب نیوز
پستو- يزد بدون آ؟
بلاگفا

پیوندهای روزانه
عبادت، بجز خدمت خلق است؟!
بازار در مقابله با احمدی نژاد و عدالت!
و علی هنوز هم تنهاست!
نامه ای برای امشب!
ایران من، تو بمان. عشق هرگز نمی میرد!

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

سایت خبری شب نیوز