تبليغاتX
 
 
توفان یزد
توفان یزد
       

استاد چیتی، در خاتم یزد، لوطی خور شد!

تبلیغ لوطی گری! و آموزش زنجیر زنی! در خاتم یزد

لوطی بازی «انتخاباتی!» سردبیر و مدیر مسئول خاتم یزد در «عصر اصلاحات!»

شعار روشنفکری و لوطی پروری!

معرفی «حسن شیر» و «اکبر هر دم خیال»  و «آقا سبیل»  در گزارش خاتم

معنی لوطی در فرهنگ فارسی دکتر معین :

1- غلام باره، لواطه کار: «در بلخ ایمن اند زهر شری - می خوار و دزد و لوطی و زن باره» 2- هرزه کار، فاسد.  3- کسی که از نیروی بدنی و روحی برخوردار است و در عین غداره بندی و چاقو کشی بحمایت مظلومان برخیزد و بقدر وسع خود سخاوت پیشه کند

لوطی بازی: کار و عمل لوطی . عمل سبکسرانه.

 لوطی خور: چیزی که مورد سوء استفاده کسی یا جمعی شود.

لوطی خورشدن: بتاراج لوطیان رفتن – مفت ازدست رفتن

لوطی خور کردن: بتاراج بردن

لوطی های یزد نمرده اند

گزارشي از خاطرات علي اصغر گلكار ‏

گروه فرهنگ و هنر - عليرضا خورشيد نام : در يك روز گرم تابستان 1325 شهر يزد تقريباً به حالت نيمه تعطيل در آمده بود لوطيان هر محله با دار و دسته‌شان پاشنه‌ها را ور كشيده بودند و دستمال‌هاي ابريشمي را سفت‌تر از قبل دور مچ پيچيده بودند. آقاي مهدي لوطي بزرگ كوي مير قطب يزد كه شهره شهر بود پيشاپيش جماعتي از لوطيان در حركت بود. از وقتي اين خبر به گوش آقاي مهدي رسيده بود كه ممل فرخاني پشت سر او بدگويي كرده است، عزم جزم كرده بود كه او را گوشمالي بدهد تا ديگر ناروا نگويد. لوطي‌ها محلات يزد هم براي پشتيباني از آقا مهدي دسته خود را راه انداخته بودند. ممل فرخاني كنار چهارسوي بزرگ محله نشسته و با شنيدن خبر رسيدن آقا مهدي فرار را بر قرار ترجيح داده و مي‌رود سراغ دايي خود پهلوان صباغ تا بيايد و وساطت كند. آقا مهدي وقتي مي‌بيند پهلوان صباغ آمد تا براي خواهرزاده خود وساطت كند، به احترام پيشكسوتي او مي‌پذيرد و برمي‌گردد.

59 سال بعد‏

‏59 سال بعد، سال 1384، يك بار ديگر اين خبر در شهر يزد ـ كه صد البته بزرگتر شده بود ـ پيچيد كه آقا مهدي پيشاپيش گروهي است و دوستانش پشت سر او ايستاده‌اند. همين خبر كافي بود تا بسياري از مردم يزد با شتاب خود را برسانند پشت سر آقا مهدي. اما اين بار از آن همه شور و حرارت تنها اشك و ماتم مانده بود. چرا كه آقا مهدي يا استاد "سيد مهدي چيتي" چشم از جهان فروبسته بود. جز چند نفر معدود كه آخرين بازماندگان تبار لوطي‌هاي يزد بودند بخش عمده جمعيت مشايعت كننده هنرمندان يزد بودند.در زندگي سيد مهدي چيتي هرچه شر و شور جواني فروكش مي‌كرد فرو رفتن به دنياي نقاشي و مجسمه‌سازي بيشتر مي‌شد. سيد مهدي چيتي نامش با بيرق‌هاي مخمل عزاداري سيدالشهداء پيوند خورده است. و دستي كه روزگاري آن زنجير معروف دست‌ساز اردكان را مي‌چرخاند سال‌ها بود كه زنجير رابه كناري گذاشته و قلم‌مو برداشته بود و نقش عشق مي‌زد.

اما اگر كسي فرصتي داشته باشد ودر پيشينه سيدمهدي چيتي جستجو كند به سادگي در مي‌يابد كه ذهن‌هاي افسانه پرداز مردمان جامعه آرام يزد اندك كشمكش‌هاي دوران يكه‌تازي سيد مهدي چيتي را با پردازش اغراق گونه به روزگاري پر از درگيري تبديل كرده‌اند.

متأسفانه تا كنون براي ثبت وقايع نگاري زندگي لوطي‌هاي يزد اقدام شايسته‌اي صورت نگرفته و جز شادروان كلاهي كه همه زندگي خود را در اين راه باخت، كس ديگري پا به ميدان نگذاشته است. سالگرد درگذشت استاد چيتي بهانه خوبي بود براي نقب زدن به دنياي لوطي‌ها و پهلوانان و باستاني كاران يزد تا برويم سراغ پيرمردي كه بازمانده اين نسل است.‏

همچنان زنده دل

او 77 ساله است ولي هنوز دل زنده و خوش رو و خوش بيان، هر چند از يك بيماري كه بيشتر در بين مردان كهنسال رايج است رنج مي‌برد و اضافه بر آن حافظه‌اش نيز گاهي با او سر ناسازگاري برمي‌دارد!

حاج علي اصغر گلكار يكي از پيشكسوتان ورزش باستاني يزد است كه هنوز به آيين ورزشكاران باستاني پايبند است و از اين روست كه همچنان مراد و پيشكسوت خود شادروان سيدمهدي چيتي را با واژه "استاد" ياد مي‌كند و علاوه بر آن احترامي ويژه در لحنش موج مي‌زند كه نشانه ارادت و علاقه ويژه او به آن پير سفر كرده است.

تهيه گزارشي پيرامون لوطي‌گري و لوطي‌هاي گذشته يزد، فرصتي پيش آمد تا دو ساعتي را در منزل حاج علي اصغر گلكار و اتاق كوچكش ميهمان باشيم. اتاقي كه يكي از ديوارها و تاقچه‌هايش پر بود از عكس‌هاي دوستان و هم مسلكان وي كه همه‌شان رخت سفر از اين دنيا بربسته‌اند و به گفته خود حاجي گلكار هر روز با ديدن عكس‌هاي آن‌ها خاطراتشان را مرور كرده و گاهي نيز با آنها حرف مي‌زند.

عكس‌هاي 4×3 سياه سفيد كه تمام سطح يك قاب چوبي 70×50 را پوشانده‌اند، در اين مجموعه مي‌توان از سيد مهدي چيتي (كه به تازگي سالگردش را پشت سر گذاشته‌ايم) تا محمد‌هاروت (محمد خواجه تاج) و ماشاءا... قطبي‌زاده (مربي اسبق تيم فوتبال منتخب يزد)، محمد علي كلاهي (مؤلف كتاب تاريخ ورزشي باستاني در يزد)، مهدي عيارخان (از بزرگان قديمي محله بعثت) حاج حسن دانشمندي (معروف به حسن شير) و خيلي‌هاي ديگر سراغ گرفت.

براي تهيه اين گزارش محمدحسن كماليان دروازه‌بان سالها پيش تيم‌هاي فوتبال شمس و استقامت ما را همراهي مي‌كرد چرا كه وي در خانواده‌اي بزرگ شده كه همگي از بزرگان و پيشكستوتان ورزش باستاني در يزد بوده‌اند و با لوطي‌هاي قديم يزد آشنايي و رفاقت داشته‌اند.

استاد حاجي كلاهي پدربزرگ او، كسي بوده كه تا سن 90 سالگي ميان‌دار زورخانه تختي محله بعثت بوده است. بنا به گفته حاجي گلكار چنين چيزي در تاريخ ورزش باستاني يزد كم سابقه است.شادروان علي اكبر كلاهي نيز پدر او از بزرگان قديمي هيئت بعثت و پيشكسوتان ورزش باستاني بوده، از طرفي شادروان محمدعلي كلاهي كه كتاب تاريخ ورزش باستاني در يزد را به چاپ رسانده، عموي محمد حسن كماليان است.به همين دلايل، او در اين گزارش ما را همراهي كرد تا در بيان خاطرات "حاجي گلكار"، ـ دوست پدر و عمويش ـ او را كمك كند.‏

شرح ماجرا

او ماجرا را از كاروانسراي حاجي عبدا... آغاز كرد، كاروانسراي معروف سال‌هاي دور يزد كه اجناس تاجري معروف به نام "آق بابا" از اين كاروانسرا به ديگر شهرها مي‌رفت. در آن زمان بارهاي پنبه معروف به "لنگ" در آنجا وجود داشت كه امكان مناسبي را براي كساني كه مي‌خواستند زنجير زدن را تمرين كنند فراهم مي‌آورد. يعني زنجير خود را بر بار پنبه فرود مي‌آوردند.

حاجي گلكار ادامه مي‌دهد كه براي زنجيرزني در درگيري‌ها دو روش وجود داشت يكي روش چرخشي كه براي رويارويي و مبارزه با چند نفر به طور همزمان بكار برده مي‌شد و روش ديگر كه براي مبارزه نفر به نفر استفاده مي‌شد، اين روش مبارزه نفر به نفر اينگونه بود كه انگشت وسطي زنجير زن در حلقه بزرگ فلزي به نام گبر قرار مي‌گرفت و بند چرمي زنجير نيز دور مچ انداخته مي‌شد و شخص زنجيرزن همه زنجير را درون مشت خود جمع مي‌كرد و هنگام مبارزه آن را ناگهان به بيرون ـ شانه طرف مقابل ـ پرتاب كرده و بلافاصله دوباره آن را درون مشت جمع مي‌كرد، اين حركت مي‌بايست خيلي سريع و با قدرت انجام مي‌شد.

سيد مهدي چيتي نيز زنجيرزني را در كاروانسراي حاجي عبدا... ياد گرفت. هر چند بيشتر مردمان يزد سيد مهدي را به عنوان زنجيرزني قهار مي‌شناختند اما حاجي گلكار از قول مراد خود چنين مي‌گويد: استاد چيتي بارها به من گفتند كه من هيچگاه زنجيرزن آنچناني نبودم، آنچه درباره من گفته مي‌شود مصداق از مو، پلاس بافتن است. من در عمر خود تنها دو يا سه ضربه زنجير به چند نفر زدم كه مي‌خواستند مزاحم شخصي به نام "عباس تاج" شوند و البته اين كار هم بنا به خواسته تاج بود كه از من كمك خواسته بود.

از حاجي گلكار مي‌پرسيم وسايل ديگري كه لوطي‌ها براي مبارزه استفاده مي‌كردند چه بوده و او از وسيله‌اي به نام "تپس" ياد مي‌كند، وسيله‌اي شش پر و فلزي، شبيه چرخ دنده اتومبيل.لوطي‌هاي يزد اگر محله‌اي را قرق مي‌كردند بيشتر براي اين بود كه كسي (افراد غريبه) در محله خرابكاري نكنند و مرتكب كارهاي ناشايست نشوند. ولي از لحاظ مالي آنقدر توانايي نداشتند كه به مردم محله كمك كنند.

اينها را نيز حاجي گلكار مي‌گويد و هنگامي كه مي‌خواهيم چند نفر از لوطي‌هاي قديم يزد را نام ببرد، كماليان كه خاطرات عمويش ـ شادروان كلاهي ـ را شنيده او را در اين كار كمك مي‌كند:محله بعثت (ميدان شاه سابق) زماني توسط "برادران فرخ خاني" قرق مي‌شد. لوطي محله گودال مصلي، شخصي بود به نام حاجي حسن دانشمندي معروف به "حسن شير"، "غلام سياه آهنگر" به همراه برادرش "حسن آهنگر" لوطي محله دروازه شاهي محسوب مي‌شدند. "برادران هستعلي" لوطيان محله حنا بودند. شخصي معروف به "اكبر هر دم خيال" محله فهادان را قرق مي‌كرد و زماني نيز محله لرد كيوان توسط اشخاص معروف به "آقا سبيل" و "محمد‌هاروت" قرق مي‌شد.‏

يادي از يك لوطي واقعي

حاجي علي‌اصغر گلكار در پايان سخنانش از يكي از نزديك‌ترين و صميمي‌ترين دوستانش ياد مي‌كند و او را يك لوطي واقعي مي‌خواند: شادروان محمد كلاهي نويسنده كتاب ارزشمند "تاريخ ورزش باستاني در يزد" كه همه عمر و زندگي خود را در راه چاپ و انتشار اين كتاب هزينه كرد. محمد حسن كماليان (برادرزاده‌اش) در اين بار مي‌گويد: يك بار به ايشان گفتم براي چه دارايي خود را (اتومبيل، مغازه و ...) صرف چاپ اين كتاب كرده‌ايد و ايشان گفتند: عموجان! من كه فرزندي ندارم، اين كتاب‌ها به جاي فرزندان من هستند، 100 سال ديگر كه هيچ كدام از ما نيستيم اين كتاب‌ها نام را به نيكي زنده نگه خواهند داشت. اين كتاب‌ها بايد باشند تا مردمان آينده با فرهنگ پهلواني و آداب و اخلاق و منش آدم‌هايي كه در اين كتاب آنها را معرفي كرده‌ام، آشنا شوند. اين فرهنگ بايد به نسل‌هاي آينده منتقل شود

دير زماني است كه از لوطي ها فقط نام و نشاني مانده است اما ترس از آن بايد باشد كه ديگر حتي نام و نشاني هم باقي نماند. اگر كسي رفت در محلات قديمي يزد تا گشت و گذاري داشته باشد يادش بياوريم كه جايي قدم مي گذارد كه لوطي‌هاي يزد خاكش را به عرق مروت و غيرت خود مي نشستند.

لوطي هاي يزد ، نمرده اند ‏


بنام حق

صفحه نخست
ارتباط با من
نوشته هاي خاک خورده

آرشيو وبلاگ
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

پیونــــــــدها

شب نیوز
شوق دات کام
فـــرياد در شب
ایران من
شب های دیوونگی(امیر تنها)
کندیمیز
برگزیده های یک روزنامه نگار(تبریز)
اخبار روزگیلان
احمدی نژاد
قالیباف
انجمن قلم دهدشت
مردم یار
جامعه شناسی
لغت نامه دهخدا
اعتیاد
دنیای ما
داور
حادثه آن لاین
پلیس
عبرت نیوز
سی نما
یزد فردا
ایرنا- یزد
ایسنا- یزد
برنا نیوز
بنیاد باران
آموزش انگليسي راهنمايي
سراج
صنايع نيوز
مركز هنرهاي نمايشي
سرمايه
آفتاب يزد
كارگزاران
هفته نامه آئينه يزد
هفته نامه بشارت نو
پايگاه اطلاع رساني دولت
شهروند امروز
پیوندهای شب نیوز
پستو- يزد بدون آ؟
بلاگفا

پیوندهای روزانه
عبادت، بجز خدمت خلق است؟!
بازار در مقابله با احمدی نژاد و عدالت!
و علی هنوز هم تنهاست!
نامه ای برای امشب!
ایران من، تو بمان. عشق هرگز نمی میرد!

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

سایت خبری شب نیوز