تبليغاتX
 
 
توفان یزد
توفان یزد
       

بنام حق

دلم ازشهر هزار رنگ گرفته!

نقش ها و آدمها!

دیوارهای نازیبای شهرمن، پر شده از تصاویر «رتوش» شده آدمها! دیگرجایی خالی، برای نصب یک آگهی کوچک « قانون را رعایت کنید!» و « دیوارهای شهر را کثیف نکنید» نمانده، درختان، سنگ جدول ها، تندیسهای داخل میادین، تیرهای چراغ برق، و حتی آسفالت خیابان و سنگفرش های پیاده روها نیزپوشیده از اوراق «الوان» تبلیغاتی نامزدهای انتخابات شورای شهر می باشد.

نرخ سریشم کیلویی سیصد و پنجاه تومان به هزار و ششصد تومان و کاغذ بند بیست و دو هزارتومان، به چهل و دو هزار تومان می رسد، تا شاید عطش «مهم بودن» و «خلاء شخصیتی» عده ای قلیل پولدار و کاسبکار ازبین برود، و اما حتی بعضی ازاعضاء شورای شهر فعلی نیز که باید قانون را بدانند، همچون دیگرانی که برای اولین بارکاندیدا شده اند، پوسترهای تبلیغاتیشان درست در جاهایی نصب می شود که قانون منع کرده، و  بهرحال تبلیغات دیواری تمام شد، ایستادنهای سر چهاراهها تمام شد، چاپ تصاویر و نوشتن پارچه ها و بنرها تمام شد، میلیونها و میلیونها هزینه شد، و اینک شهر محصور در حصار هزاران رنگ، در انتظار شنبه است، که کارگران شهرداری، با هزینه شهرداری که حق همه مردم است، دیوارهای شهر را بحالت اول بازگردانند، شوراهای شهر «نظارت خانه ای کوچک» متعلق به عصرجدید است، و اما شیوه های تبلیغاتی رسیدن به صندلی های شورا، متعلق به عصر قدیم است.

بنا بر بعضی ازشواهد و مدارک، چند تن ازنامزدهای انتخابات شوراهای شهر، در شهر کوچک چهار صد و پنجاه هزار نفری یزد، بیش ازبیست میلیون تومان هزینه تبلیغات خود و کثیف کردن شهر کرده اند، و مگر رسیدن به این صندلی ها، و نشستن چهار ساله بر روی آن، چقدر درآمد و منفعت و حقوق دارد، که عده ای بدون توجه به نگاه مردم، اینگونه هزینه های گزاف و اسراف در مصرف کاغذ کرده اند؟!

شاید اگر آن چند تن قلیل، هزار تومانی و کتاب به مردم و رهگذران داده بودند، تاثیر تبلیغاتی آن بمراتب بیشتر بود، و اما آنها که کتاب می خوانند، اینگونه تبلیغ نمی کنند، و کتابخوان ها نیز، فریب رنگ و وعده را نمی خورند.

دلم ازشهر هزار رنگ گرفته، اینجا بسیاری ازتصاویر نقش بسته بر دیوارها، شباهتی به سیمای آدمهایی که تصویرشان را دوربین گرفته ندارند، تصاویر پوسترها و پلاکاردها، تولیدی و «دست پخت» عکاس ها و طراح هاست، و این بیانگر حقیقتی تلخ است، که بسیاری حتی، چهره خود را آنجور که هست، قبول و باور ندارند.

دلم ازشهر گم شده در رنگها گرفته! اینجا پشت این دیوارهای با پوستر منقش شده، هنوزهستند کودکانی که شب گرسنه می خوابند، و می خوانند و می نویسند «بابا آب داد» «بابا یک روز کار داشت».

و ای کاش که مردم بدانند، به چه کسانی و چرا باید رای دهند! و باور داریم، که مردم خوب می دانند

محمد رضا شوق الشعراء  23/9/5 یزد


بنام حق

صفحه نخست
ارتباط با من
نوشته هاي خاک خورده

آرشيو وبلاگ
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

پیونــــــــدها

شب نیوز
شوق دات کام
فـــرياد در شب
ایران من
شب های دیوونگی(امیر تنها)
کندیمیز
برگزیده های یک روزنامه نگار(تبریز)
اخبار روزگیلان
احمدی نژاد
قالیباف
انجمن قلم دهدشت
مردم یار
جامعه شناسی
لغت نامه دهخدا
اعتیاد
دنیای ما
داور
حادثه آن لاین
پلیس
عبرت نیوز
سی نما
یزد فردا
ایرنا- یزد
ایسنا- یزد
برنا نیوز
بنیاد باران
آموزش انگليسي راهنمايي
سراج
صنايع نيوز
مركز هنرهاي نمايشي
سرمايه
آفتاب يزد
كارگزاران
هفته نامه آئينه يزد
هفته نامه بشارت نو
پايگاه اطلاع رساني دولت
شهروند امروز
پیوندهای شب نیوز
پستو- يزد بدون آ؟
بلاگفا

پیوندهای روزانه
عبادت، بجز خدمت خلق است؟!
بازار در مقابله با احمدی نژاد و عدالت!
و علی هنوز هم تنهاست!
نامه ای برای امشب!
ایران من، تو بمان. عشق هرگز نمی میرد!

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

سایت خبری شب نیوز