| و او همیشه می گفت: برگ، درست آن زمان که فکر می کند «طلا» شده است از درخت می افتد، و براستی که غرور، شروع و نشانه شکست و از درخت جدا شدن و بر خاک افتادن است.
به صدای برگ هایی که در پائیزو زمستان، زیر قدم های رهگذران له و خرد می شوند، گوش کن! این صدای خوش آهنگ، ناله طلاهایی است که خاک می شوند.
|