| اصلاحات چیزخوبی است!
اصلاحات نمایشی و نمایش اصلاحات!
و سرانجام دیروز صبح، چون هوا خوب بود! پس ازمدت ها برنامه ریزی و رایزنی و تفکر، تصمیم گرفتیم تا با انجام اصلاحاتی، بقول بعضی ازدوستان و دشمنان، قیافه خود را تغییر داده و «آدم» بشویم، و بهمین دلیل که شاید نهصد و نود و نهمین دلیل برای انجام اصلاحات بود، کفش و کلاه کردیم و راه افتادیم و پس از طی چند کیلومتر پیاده روی برای رسیدن به اولین ایستگاه اتوبوس، که توام با دعا بجان شهردار و رئیس سازمان اتوبوسرانی کردن بود، سرانجام در «کمر گاه» بلوار «دانشجو»، سوار اتوبوس واحد شدیم و بسوی «اصلاح گاه» حرکت کردیم، در میدان «آزادی» که از اتوبوس پیاده شدیم، روبروی مجتمع در حال ساخت «ستاره» که هر متر مربعش را می گویند چند میلیون تومان! اتومبیل یک ازدوستان تئاتری در جلوی پای ما ترمز زد و وقتی که از قصد ما برای اصلاحات آگاه شد، او نیز با اینکه مرتب و اصلاح شده بود، قصد انجام اصلاحات گرفت، پس او نیز با ما برای امر مهم اصلاحات همراه شد و در بین راه از نمایشی که با یک قرارداد سنگین دارد اجراء می شود گفت، گفتیم دوست عزیزمدتهاست که دور تئاتر و نمایش یزد را خط کشیده ایم و شش دانگ آن را به هنرمندان جلیل القدر خانه و انجمن نمایش سپرده ایم، و بیا در رابطه با مسائل بیهوده و اعصاب خورد کن حرفی نزنیم. گفت می گویند بیست میلیون تومان قرار داد بسته است! گفتیم دلال همسایه ما هفته پیش یک زمین چکی خرید و دیروز با بیست میلیون تومان استفاده، نقد فروخت، و در ضمن یکی از بازیگران فلان نمایش که یادت هست، مداح شده و می گویند که در دهه اول محرم در ازای گرفتن ده میلیون تومان به یکی ازشهرستانهای خارج ازاستان می رود، و این بیست میلیونی که تو می گویی می گویند! اگر بر فرض محال راست هم باشد، با چند ماه وقتی که بچه های گروه صرف کرده اند، در مقابل درآمد اون دلال بیسواد و اون مداح که چیزی نیست. گفت می گویند شورای شهر هم دو میلیون تومان کمک کرده است. گفتیم اولا که بازهم می گویی که می گویند، دوما! دستشان درد نکند و سوما! شهرداری و شورای شهر، سال گذشته بیش ازیک میلیارد تومان به هیئت های مذهبی کمک کرده اند، بگذار دو میلیون هم به تئاتر کمک کنند، گفت خدا کند که به یک گروه و یک فرد خلاصه نشود! گفتیم انشاا.. شما هم برو دنبالش! و بعد از این صحبت ها به «اصلاح گاه» رسیدیم و جون دوست «اصلاح گر» نبود، منتظر آمدنش نشستیم و سرانجام جعفر اقا آمد و بعد از کلی خوش و بش کردن، پارتی و رابطه را داخل مقوله اصلاحات کرد و با قربانی کردن «عدالت» ما را بدون نوبت نشاند زیر قیچی اصلاحات! و گفت دارم از گریم سر صحنه نمایش برمی گردم، گفتیم نمایش؟! اون هم صبح و در یزد؟! مگر جشنواره است؟ گفت یک نمایش مذهبی است که در سالن مرکز تربیت معلم اجرا می شود، گفتم مگر سالن تربیت معلم، سالن نمایش است؟ معمولا جنگ ها و سمینارها و مراسم تودیع و معارفه در آن برگزار می شود. گفت نه نمایش است، گفتیم انشاا.. که نمایش است، و بعد پرسیدیم که استقبال چطور است؟! گفت خوب است! امروزصبح، هفتصد داتش آموز دختر را آموزش و پرورش جمع کرده و با اتوبوس و مینی بوس آورده برای تماشای نمایش! گفتیم پس بجای آنکه تماشگر نمایش را انتخاب کند! کارگردان و تهیه کننده نمایش، با همکاری مدیران! تماشاچی را برای دیدن نمایش انتخاب می کنند!!؟ بهرحال دانش آموزان دوست می دارند که دسته جمعی از مدرسه بیرون رفته و به بازدید و تماشای چیزی بروند؛ حال چه موزه باشد! چه نمایشگاه! چه پارک شادی! و چه نمایش و چه ... ! گفت البته عصرها خلوت است! چونکه کارمندان ادارات استقبال زیادی نکرده اند! گفتیم: اصل بلیط و پول بلیت است که خریده اند و یا از طرف اداره به آنان اهداء شده، حالا می خواهند بیایند، می خواهند نیایند؛ و بعد بحث یکدفعه منحرف شد به برنامه های تلویزیون و آمدن آسایش به شبکه تابان و در میان این بحث ها، مو و ریش ما بر باد رفت و ما اصلاح و آدم شدیم، و دیگر به بحث ادامه ندادیم...
البته چون «اصلاح گر» برنامه اش پر بود، و مشتریان در صف اصلاحات نشسته بودند، نوبت اصلاحات به دوستمان نرسید و اون دوست مان اصلاحات را گذاشت برای شاید وقتی دیگر...
|