| صد شهر خراب! بهتر از یک ده آباد است؟!
زیرگذر شهدای محراب افتتاح نشده، گودبرداری زیر گذر میدان امام حسین (ع) آغازشد!
امروزصبح در هنگامه ای که باران نم نم می بارید، و سرفه های خشک «آنفولانزای لعنتی» امانمان را سخت بریده بود، دوستان و کاربرانی مدام تماس گرفتند و از قطع درختان میدان امام حسین (ع) گفتند، و ما چون به کارهای عجیب و غریب شهرداری و سازمان پارک ها و فضای سبزعادت کرده بودیم، و می دانستیم که قرار است بین پل هوایی باهنر و زیر گذر شهدای محراب، زیرگذری در میدان امام حسین (ع) ایجاد بشود، واکنشی نشان ندادیم و ازجا تکان نخوردیم، و اما دوستی آمد و با اصرار، ما را به بازدید میدان امام حسین برد، میان روز روشن و روبروی چشم مردم، و با ایجاد ترافیک، دو بیل مکانیکی و چند کامیون و دهها کارگر و سرکارگر و مهندس و ناظر افتاده بودند بجان درختان سبز میدان و «جنازه» درختان را کنار هم، در محوطه میدان چیده بودند، صحبت از توسعه و پل زیر گذر بود، و در هر حال توسعه، قربانی ها و پیامدها و مصائب خود را دارد، مهندس ناظر سازمان فضای سبز از در جای دیگر کاشتن درختان گفت و ما به ریشه های در خاک مانده نگاه کردیم و طبق معمول، خود را به «خریت» زدیم و حرفش را «تصدیق» کردیم و اما به او گفتیم، اگر شهرداری یک «جو» سلیقه و اصول و مدیریت داشت، بجای اینکه وسط روز و وسط هفته و اینگونه با هیاهو بجان درختان بیفتد، شب هنگام و روزتعطیل، با هیاهو و حاشیه های کمتر، اینکار را انجام می داد؛ بهرحال با توجه به هرس و سر بریدن درختان کهنسال سطح شهر توسط سازمان پارکها و فضای سبزیزد، و اینکه دیگر چیزی بنام «پارک» و «سبزی» در سطح شهر باقی نمانده، به شهرداری و شورای شهر پیشنهاد می کنیم، تا با توجه به قفس های آهنی درون پارک ها و وضعیت درختان شهر، نام سازمان پارک ها و فضای سبزرا به سازمان قفس ها و فضای زرد تغییر داده، و در راستای توسعه فرهنگی شهر، فضای سبز اطراف میدان امام حسین (ع) را نیز به مجتمع تجاری «پردیس مرکزی» تبدیل نماید، و تا شورای شهر جدید شروع بکار نکرده، و شهردار جدید انتخاب نشده، کلنگ چند پل و زیر گذر دیگر را هم محکم به زمین بکوبند؛ می گویند: آرایشگری داشت نو عروسی را برای اولین بار اصلاح می کرد، که عروس خانم، ازسوز و درد نخ اصلاح، (ببخشید! جسارت است!) «تیزی» در داد، و از شرم و خجالت، لبهایش را دندان گرفت و چشمانش را بست، پیرزن آرایشگر برای اینکه عروس را از خجالت در بیاورد و روزشیرین عقدش تلخ نشود، دماغش را گرفت و رو کرد به نوعروس و گفت، این اتفاق شگون دارد و مبارک است، و علامت اینست که خیلی زود یک فرزند کاکل زری می زایی، و نوعروس، دلشاد گشت و خنده بر لبانش آمد و اما چند دقیقه ای نگذشته بود، که نوعروس که ازدرد و سوز اصلاح، دوباره اشکش درآمده بود، رو به پیرزن آرایشگر کرد و گفت: بی بی! می خواهم یکدفعه، دومین بچه را هم بدنیا بیاورم، که پیرزن آرایشگر دماغش را گرفت و گفت: عزیزدلم! حالا همین یکی را که زائیدی بزرگ کن! تا نوبت بعدی برسد...
محمد رضا شوق الشعراء 30/11/85
|