| با اجازه یزد فردا
پرانتز و ویرگول گذاری نشست و دیدار عجمین، با «یزد فردائیان»
مدير كل ارشاد اسلامي استان يزد، با گردانندگان پايگاه خبري- تحليلي يزد فردا، ديدار و گفتگو نمود
چند دستگی هائی که در جامعه ما، به عنوان اصولگرا یا اصلاح طلب وجود دارد، اینها بیشتر در انتخاب مسئولین اهمیت دارد!
مسئولیت ها، گاهی وسيله می شود برای کسب شهرت و ثروت واستفاده های شخصی، به معنای کامل.
برای توجیه کارهایمان، «موسسه» و «مجتمع» درست می کنیم، این می شود جائی برای رزق ما، یعنی سیاست را در استخدام منافع خود قرار می دهیم!
جریان دوم خرداد، وارد کشور ما شد و در یک نقطه ای کاملا متوقف شد.
حجت الاسلام عجمين، مدير كل ارشاد اسلامي استان يزد، در ديدار با گردانندگان يزد فردا گفت: در این سال ها، سعی کردم ازسیاست رایج احزاب دور باشم، ولی حالا امروز استثنا، چند کلمه ای در اینباره عرض می کنم!
وی با اشاره به مطلب "پشت پرده سايت يزدفردا "كه در سايت منتشر شده بود گفت : جامعه ما، در درون، گرفتار یک نوع حصار اندیشه ای شده، در ارتباط با مسائل سیاسی؛ و این حصار کشی ها، کار را به جائی می رساند، که شما درد دلی را مکتوب، در سایت يزدفردا ارائه کردید، شاید، بیشترش را هم در دل نگه داشتید، البته این حصار کشی، منشاء دارد، یک منشاء تاریخی در فرهنگ ما دارد، و ان منشاء، این است که ما تحملمان، در شنیدن حرف دیگران کم است، و مخصوصا اگر این «حرف»، مبتنی بر اندیشه و فکر باشد.
شما توجه نمائيد، شخصیتی مثل آیت الله مصباح، در کشور های غربی، برای تفکر ایشان، (که دقیقا ضد تفکر دموکراسی غربی تلقی می شود) احترام بیشتری دارد، تا (اینجا) در بین روشنفکرانی که دقیقا تمایل به غرب دارند، اگر امروز، فرضا در امریکا، بخواهد کنفرانس علمی تشکیل شود، و درباره دموکراسی نظریه پردازی بشود، از آیت الله مصباح دعوت می شود، ولی این شخصیت علمی، وقتی نظریه پردازی می کند، توسط افرادی، از اصحاب رسانه، و چهره های سیاسی و احزاب سیاسی، به شدت مورد هجوم قرار می گیرد؛ به گونه ای که متفکرین غربی تعجب می کنند، که با يك متفكر و فیلسوف، در برابر ارائه نظریاتش، این جور بر خورد (می گردد) و ایشان، به عنوان جریان سیاسی مطرح می شود، یعنی، یک «جریان فکری» را تبدیل به یک «جریان سیاسی» کرده، و با ان برخورد می کنیم، این، همان حصار کشی ها است، ما در حصار کشی هايمان، اجازه نمی دهيم مسائل باز شود.
من اگر ایت الله مصباح را مثال زدم، چهره های مقابل ایتالله مصباح را هم داریم، که اینها هم، به همان گونه، مورد هجوم سیاسی قرارمي گيرند، اینجور نیست که ما حمله به یک متفکر از نوع دیگر را بی اشکال بدانیم، که اگر اینچنین باشد، همان حصار کشی است .
در حالی که عالم سیاست، در آ نجائی که بحث دموکراسی مطرح است، به هیچ وجه با عالم تفکر یکی نمي شود، و مسیر، دو مسیر کاملا متفاوتی است، یعنی حتی اگر کسی خشونت را به طور مطلق تئوريزه کند، که هرگز ایت الله مصباح چنین نکردند؛ که عده ای به عنوان تئوریسین خشونت از ایشان نام می برند، اما در عین حال حتی اگر فردی خشونت را تئوریزه کند، حتی در کشور های غربی که روشنفکران ما به انها متمایلند(!!) ، باز از نظر جایگاه، داراي احترام است، تنها جائی كه غربی ها در زمینه فکری با ان مخالفت می کنند، در زمینه رژیم صهیونیستی است، آنجاست که تحمل نمی کنند، خوب روشن فکران ما چه طور؟؟ یعنی روشنفکری می آيد به جای اینکه وارد جنبه فکری شود، وارد بعد سیاسی و حزب می شود، و در استخدام یک حزب قرار می گیرد، حزبی که می خواهد نماینده یا رئیس جمهور یا... مشخص کند، چون احزاب ما، بیشترین کارائیشان در انتخابات است، همین چنددستگی هائی که در جامعه ما به عنوان اصولگرا یا اصلاح طلب وجود دارد، اینها بیشتر در انتخاب مسئولین اهمیت دارد، و مثلا هیچگاه مسجد، مختص حزب یا جناحی نمی شود، (بلکه) بیشتر در دایره انتخاب کادر نظام است .
ما می آئيم، یک نوع تفکر را مطرح می کنیم، در جایگاهی که ارتباطي با آن ندارد. تفكر در جامعه اسلامی آنقدر محترم است، که اگر در هنگام جنگ، شخصی از سپاه دشمن سوالی داشته باشد، بر طبق آیه قرآن، سپاه اسلام باید شخص را در امان قرار دهد، تا سوال خود را مطرح کند و جواب بگیرد، و سپس او را به سپاه خود باز گرداند، و حتی مسلمین حق ندارند با او به عنوا ن يک اسیر رفتار کنند و مهمان است؛ این نوع برخوردی که ما در مبانی اسلامیمان می بینیم، اصلا با نوع برخورد ها در جامعه، و بد اخلاقی ها تناسب ندارد
خوشبختانه حرکت خوبی از نظر فکری در استان یزد شکل گرفته، و افرادی ( اشاره به گردانندگان سایت یزد فردا) واقعا سعی کردند، مروج تفکر ازاد و خارج از این عناوین حزبی و گروهی باشند، و طبیعی است، که مورد هجوم و سوال و اشکال قرار می گیرند، و به تعبیر شما مورد نوازش... و این نوازش ها، هزینه هائیست که شما باید بپردازيد.
برای این نوع تفکر که خواستید، در تفکر حزبی و گروهی حل نشوید، تعبیری که مقام معظم رهبری داشتند، اصول گرای اصلاح طلب، و اصلا جریان فکری که عامه مردم نشان دادند، که نگاهشان به حزب و جریان خاصی نیست، و نگاهشان به عملکرد ها و تطبیق شعار با عمل است، و دقیقا مرم کنترل می کنند، که مردم ما، از نظر سیاسی، بینش فوق العاده بالا ئی دارند؛ نه حالا! 30 سال پیش هم، آنوقتی که آمدند در خیابان ها، اینطور نبود که بر اساس یک موج احساسی قرار گرفته باشند، واقعا انتخاب کردند جمهوری اسلامی را، نه در 12 فروردین 1358 ، مردم حکومتی را انتخاب کردند که مبتنی بر اسلام باشد، یعنی حکومتی مشابه حکومت علی(ع) (تا حد امکان) این انتخاب سیاسی بود، با فکر بود، بعدا هم برای ان هزینه دادند؛ ولی یکباره نبود، و پلکانی صورت گرفت، و امام(ره) هم در افکار عمومی بیشترین نقش را داشت، وشما می بینید، 8 سال جنگ هم با عشق مبتنی بر شعور پیش رفت.
مردم ما نشان دادند، که آگاهند در سطح سیاسی ، منتها، مشکلی در بین نخبگان ما وجود دارد، و این اشکال هم 3 علت دارد، ریشه اول، همان ریشه تاریخی است و ریشه عمده هست، و ما باید سعی کنیم، که در نسل جدید، ظرفیت را بالا ببریم، و واقعا نسل جوان ما، ظرفیتش بالا رفته است، و علت هم این است، که يك مقدار جریان های سیاسی را ( چپ و راست) دیده و تجربه کرده، خوانده، مخصوصا از طريق اينترنت، ولی دو منشا دیکر هم وجود دارد، اولی بر میگردد به اینکه عالمان ما تلاش نکردند تا شفاف سازی کنند، دیدگاهشان را در مسائل سیاسی مطرح نكردند و همیشه احتیاط (کردند) ، احتیاط، کار دست ما می دهد، شفاف صحبت نکرده اند، و بگو نه اي عمل نموده اند، كه هم بوزد هم نوزد ...
ديد گاه های سیاسی تفکیك نشده، یعنی ما اصلاح طلبی را نقد عالمانه نکرده ایم ... جریان دوم خرداد، وارد کشور ما شد و در یک نقطه ای کاملا متوقف شد. از شورا ها، از مجلس، تا ریاست جمهوری .... اول تفکر ها بر این بود که فیلتر شورای نگهبان مانع می باشد، ولی در انتخابات اخیر دیده شد، که «ایست» از طرف مردم بوده، و این اتفاق، نقد عالمانه نشده است، و این امر مهم است، و اگر در دانشگاههای ما تدریس بشود، جا دارد؛ و اگر ما نقد عالمانه داشته باشیم، بدانیم این حصار ها برداشته مي شود، چرا که در این نقد، همه جریان ها نقد میشوند، این نیاز دارد انها که در این باب دارای تخصص هستند، وارد اين عرصه شوند
منشا سوم این است که، متاسفانه مسئولیت ها، گاهی وسيله می شود برای کسب شهرت و ثروت واستفاده های شخصی، به معنای کامل. این باعث می شود که فرد در یک زمان بشود «راست»، و در زمان دیگر در جایگاه «چپ» قرار گیرد. یک ادم هست، اما این (آدم) خو دش نیست، به معنای یک فکر و اندیشه نیست، و فردی است که دنبال «دکان» و « دستگاه» است
خوب! برای توجیه کارهایمان، «موسسه» و «مجتمع» درست می کنیم، این می شود جائی برای رزق ما، یعنی سیاست را در استخدام منافع خود قرار می دهیم، و بعدا هم افرادی را کنار هم می چنیم، که می شود یک باند ، و این خصوصیتی است که باید در شخص باشد، و اگر شخصی این خصوصیت را داشت، به درد «باند» ما می خورد، بعدا هم هواشناسی می کنیم، اگر هوای مردم به سمت حزب (فلان) است، می شویم اینوری و اگر نه! اونوری ..
و این منشا بسیار خطرناکی است، که انقلاب را ضعیف می کند، و ما کاري کرده ایم، که مردم از انقلاب ببرند، منتها چون مردم، انقلاب را متعلق به خود می دانند، ما را کنار می گذارند.
ا ین سه علت باعث شده، که مردم و نخبگان، از سیاست فراری باشند؛ که اگر شخصی صحبتی کند، باید منتظر حملات سیاست بازان باشد. من معتقدم، اولین راه کار، بیداری و توجه به این مسائل است، و سعي کنیم (تا) این موانع را برطرف (سازیم)؛ ظرفیت خود را بالا ببریم، عالمان را به پای میز «نقد گری» احزاب بکشانیم، با باند های قدرت که دنبال ثروت جامعه هستند برخورد کرد، همانند امیر المومنین(ع) که با صحابه پیامبر درگیر شد.
چرا باید یک نوعی تصاحب بیت المال باشد(؟) در حالی که مدعی هستند، که ما داریم به جامعه خدمت می کنیم! چرا دادگاه های ما نسبت به این موضوع حساس نیستند(؟)
کسی حق ندارد از اموال عمومی برای شهرت خود استفاده کند، ما باید در مقابل اینها بایستیم، و بهای ان را بپردازیم، و از مانند این نوازش ها نهراسیم .
مهمترين مسئله براي ما، نقد منصفانه و انتقاد سالم است، و جامعه اي كه نقد و انتقاد در ان نباشد، اين جامعه مي ميرد، و اين جامعه رشد نمي كند.
بايد ما از منتقدين خودمان، و از كساني كه عيوب ما را به ما هديه مي كنند، استقبال كنيم؛ نه (اینکه) نوازش كنيم، نوازش هاي غير ملايم و كوبنده، من خواهش مي كنم، به عنوان يك مسئول، عملكرد عجمين را در طول اين مدت 15 يا16 ماهه، واقعا نشريات و اصحاب رسانه بنشينند، نقد كنند. جنبه هاي مثبت و منفي را سئوال كنند، سئوالات انتقادي و سئوالات سازنده، و خدا را شكر مي كنم، كه در اين مدت، زياد مورد نقد قرار گرفته ايم؛ و انجمن نمايش ما مي آيد، در سالني كه ما در اختيارشان گذاشتيم، مي نشينند و مصاحبه مطبوعاتي مي كنند و عملكرد ما را زير سئوال مي برند، و نشريه بشارت نو چاپ مي كند، و من زنگ مي زنم، و از مدير مسئولش تشكر مي كنم؛ كه ممنونم ما را نقد كرديد! بايد اينجور چيزي باشد، و مسئولين ديگر را (هم) نقد كنيم. خيلي از اين انتقاد و از اين نقد بصورت واقعي انجام دهيم، و مطمئن باشيم، به آرامي، به يزد فردائي مي رسيم، كه فرمايش امام را محقق مي كند، «كه اميد وارم نمونه اي باشد براي ساير استانها»
مدير كل ارشاد اسلامي استان يزد در ديدار با گردانندگان سايت خبري يزدفردا : شخصیتی مثل آیت الله مصباح در کشور های غربی احترام بیشتری دارد تا در بین روشنفکرانی که دقیقا تمایل به غرب دارند
|