نجابت؟! یا ترس و بی تفاوتی و محافظه کاری!؟ مسأله اینست!
خطر بی تفاوتی را جدی بگیریم! 

دیشب دنج خانه محله بدلیل تعمیرات مشتری نمی پذیرفت و کوچه خلوت بود و اما ساعت دوازده شب صدای فرز کاری داخل دنج خانه سکوت و آرامش نیمه جان کوچه را بهم ریخت و ثابت کرد که بعضی افراد خصلت مردم آزاری و همسایه آزاری و قلدری در وجودشان هست، و اما جالب بود که هیچکدام از همسایه ها برای اعتراض تکانی بخود نداده و از خانه بیرون نیامدند! انگار منتظر بودند تا دیگری بجای آنان بیرون بیاید و اعتراض کند! و اما اگر بیرون هم می آمدند، مجادله و بحث با کارگران افغانستانی و غیر بومی مشعول بکار در دنج خانه، چه فایده و اثری جز حرص خوردن و اعصاب خرد شدن داشت!؟
اینکه یک کسی بخودش اجازه بدهد که ساعت دوازده شب، بدون واهمه، بنایی و فرزکاری کند و.صدا از هیچ همسایه ای برنیاید، بیانگر یک حقیقت تلخ است! بی تفاوتی و سازگاری و ظلم و زور پذیری و ترس مردم و ضعف مدیران شهری!
وقتی مردم بفهمند و حس کنند که اعتراضشان نتیجه و فایده ای ندارد و از اعتراض و شکایت واهمه داشته، و وقت و حوصله اعتراض کردن نداشته باشند، دولت و نظام باید احساس خطر کنند، چرا که مروج بی تفاوتی و ظلم و ظلم پذیری در جامعه بوده اند، و سقوط، هر لحظه این جامعه بی تفاوت شده ای را که امیدی به دولت و حاکمیت ندارد تهدید می کند.