یکی بزایند، لطفعلیخان زند بزایند! 

معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی:
در زمان حاضر ۲۸۰ روزنامه در کشور مجوز انتشار دارند اما در بهترین حالت ۱۵۰ تا ۱۶۰ مورد آنها فعالیت مستمر دارند؛ و اما حسین انتظامی، معاون مطبوعاتی ارشاد نگفت که تیراژ این صد و چند عنوان روزنامه ای که چاپ می شود چند نسخه است!؟
لطفعلی خان زند با شجاعت و دلاوری ها خود بارها و بارها آقا محمد خان قاجار را آزار رسانده و نبرد او با سیصد سرباز در مقابل هزاران نیروی آقا محمد خان در باغین و درهم شکستن حلقه محاصره، حماسه هایی از شهامت و شجاعت است که تاریخ هرگز آنها را فراموش نمی کند؛ و همچنین رفتار دور از اخلاق و انسانیت آغا محمد خان قاجار پس از,شکست او!
.... آقامحمدخان با سپاهی چهل هزار نفری به سوی فارس رهسپار شد. لطفعلی خان با سه هزار تن در جایی به نام شهرک میان راه شیراز-اصفهان و در ۱۴ فرسنگی شیراز به پیشواز سپاه قاجار رفت ولی چون شمار سپاهیان دوسوی نبرد با هم برابر نبود، لطفعلی خان رو به شبیخونهای پی‌درپی آورد و اینگونه ماهها سپاه قاجار را کلافه نمود.
در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد.
وی روزها از بیرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که حمله سختی به آن شهر خواهد کرد.
محاصره چهار ماه ادامه داشت و در شهر قحطی آمد. سرانجام لشکر قاجار به درون شهر ریخت. خان زند از میان سپاه قاجار گذشت و توانست به یاری اسبش غران خود را تندرست از میدان برهاند و به سوی ارگ بم رفت و بیست و چهار ساعت پس از آن به بم رسید.
در تاریخ آمده است : آقا محمد خان از مردم کرمان چنان به خشم آمد بود که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میداند) همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند....
لطفعلی خان با اسب خود فاصله میان کرمان تا بم را در بیست و چهار ساعت پیمود. سرانجام هنگامی که در بم لطفعلی خان بر اسبش نشست تا از مهلکه فرار کند دشمنان پاهای پشت این اسب را بریدند، حیوان به زانو می‌افتد ولی لطفعلی خان که از این موضوع آگاه نبود او را هی کرد، اسب روی پای بریده‌اش می‌ایستد ولی از درد تاب نمی‌آورد و به زمین می‌افتد، دیدن صحنه قطع شدن پاهای غران( نام اسب لطفعلی خان ) شاه جوان را بسیارمتاثر کرد....
لطفعلی خان را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آغا محمد خان ایستاد و به او سلام نداد و او را خوار داشت.
آغامحمد خان نیز دستور داد که اصطبل‌بانانش که از ترکمانان بودند وی را در همان محل مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین می‌کشیدند.
این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد.برخی نیز نوشته‌اند که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید. در باره چگونگی کور کردن وی نیز برخی بر این باورند که چشمهایش را از کاسه بیرون آوردند و برخی نیز چنین گزارش داده‌اند که میل داغ بر چشم او کشیدند.همچنین برخی تاریخ نویسان گفته‌اند که دست و پای وی را نیز به دستور خان قاجار بریدند.
آقا محمدخان ، لطفعلی خان را پس از آن که در شهرهای گوناگون ایران گرداند و به نشانه پیروزی پیکر نیمه جانش را در برابر دیدگان میردم نمایش داد به تهران برد و پس از چندی که وی را آزار و شکنجه بیشتر داد دستور کشتنش را داد.
و اما
این دلاوری ها شاهزاده زند تا بدان حد بود که وقتی به آقا محمدخان خبر دادند که همسران ولیعهد (فتحلیشاه) در یک شب چندین فرزند پسر برای او آورده اند، گفت: «یکی بزایند، لطفعلی خان بزایند»